تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
به هرحال قواى فعاله ما احساساتى درونى در ما ايجاد مىكنند ما انجام دادن افعال قواى خود را دوست داشته و مىخواهيم و حوادث وارادتى كه با قواى ما ناجورند دشمن داشته و نمىخواهيم يا در مورد آنها افعال مقابل آنها را دوست داشته و مىخواهيم . پس ناچار صورت ادراكى احساسى خود را هم به فعل و هم به ماده و هم به خودمان مىدهيم چنان كه كودك در نخستين روزهاى زندگى هرچه به دستش مىآيد گرفته و به دهان مىبرد آن گاه چيزهاى خوردنى را خورده و آنچه نمىتواند ، نمىخورد . البته اشتهاى خوردن به صورت احساس در مغز وى جايگزين شده و سپس نام اراده ، مراد و مريد - خواستِ خواسته ، خواهان - به وى داده و با آزمايش ، خوردنى را تميز داده و گاهى هم مىفهمد كه ماده‌اى كه در دست دارد خوردنى نيست البته آن وقت نام‌هاى خوردن و خوردنى و خورنده را به فعل و به خود و به ماده مىدهد و اين جمله را در دل دارد « اين خوردنى را بايد بخورم » و پيش‌تر مىگفت « اين خواستنى را بايد بخواهم » با بيانى كه شد و مفهوم « بايد » همان نسبتى است كه ميان قوه فعال و ميان اثر وى موجود است - نسبت ضرورت - . و اين نسبت اگر چه حقيقى و واقعى است ولى انسان او را ميان قوه فعاله و اثر مستقيم خارجى وى نمىگذارد بلكه پيوسته در ميان خود و ميان صورت علمى احساسى كه در حال تحقق اثر و فعاليت قوه داشت مىگذارد . مثلًا وقتى كه انسان خوردن را مىخواهد نسبت مزبور را نخستين بار مستقيماً ميان خود و ميان كارهاى تنها ، كه عضلات دست و لب‌ها و فك و دهان و زبان و گلو و مرى و معده و كبد و عروق . . . هنگام تغذيه انجام مىدهند نمىگذارد ، بلكه در حال گرسنگى به ياد سيرى افتاده و نسبت ضرورت را ميان خود و ميان احساس درونى سيرى يا لذت و حال ملايمى كه در سيرى داشت گذاشته و صورت احساسى درونى خود را مىخواهد و در اين زمينه خود را خواهان و او را خواسته خود مىپندارد . پس