طرف ديگر يك سلسله ادراكات و افكار موجود و ميانجى است كه طبيعت ، نخست آنها را ساخته و به دستيارى آنها خواص و آثار خود را در خارج بروز و ظهور مىدهد .
اكنون بايد ديد كه اولًا : اين ادراكات و افكارى كه ميان طبيعت و آثار طبيعت واسطه هستند چگونه افكارى مىباشند و فرق آنها با افكارى كه داراى اين خاصيت نيستند چيست ؟ ثانياً : ارتباط آن افكار با طبيعت چه ارتباطى است ؟ ثالثاً : ارتباط آن افكار با آثار طبيعت چگونه مىباشند ؟
جاى ترديد نيست كه هر پديدهاى از پديدههاى جهان در دايره پيدايش خود با افعالى سر و كار دارد و نقاطى را هدف فعاليت خود قرار مىدهد كه با قوا و ابزار و وسايل آنها به حسب طبيعت و تكوين مجهز مىباشد چنانكه مثلًا جانوران تخمكننده هيچ گاه انديشه زاييدن و شير دادن نمىكنند و اگر زاييدن و شير دادن يك جانور زاينده را ببينند التذاذى از تصور آن ندارند و جز آنچه تجهيزات آنها اقتضا مىكند چيز مناسب آن مجهز هستند ، نمىتوانند تصور نكنند يا منافى آن تصور نمايند ؛ مثلًا پيش انسان براى جهاز خوردن و نزديكى جنسى حجتى بالاتر از جهاز طبيعى تغذى و توليد مثل نيست .
و از همين جا مىشود حدس زد كه اگر يكى از اين موجودات فعال را - و البته هر موجودى فعال است - علمى فرض كنيم به اين معنا كه كارهاى خود را با ادراك و فكر انجام دهد ، بايد صور ادراكى فعال خود را به اقتضاى قواى فعال خود داشته باشد . و چون افعال وى تعلق به ماده دارد بايد صور علمى موادى را كه متعلق افعال وى مىباشد داشته باشد و بايد روابط خود را با آنها بداند و اتفاقاً تجربه نيز همين حدس را تأييد مىكند . اما ابتدائاً متعلق مادى فعل را تميز داده و سپس فعل را كه يك نوع تصرف در ماده است ، انجام مىدهيم ( اگر چه اين سخن فعلًا خام بوده و مفهوم حقيقى خود را چنان كه شايد و بايد پيدا نمىكند و در جاى ويژه خود بايد روشن شود ولى در اين جا همين انداره و سربسته كافى است ) .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٠