تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
سخن پرداخته و در موضوع سه اصل نامبرده - عينيت - ثبات - استحاله اجتماع ضدين - كه ديالكتيك نفى مىكند نكاتى را كه در مقاله‌هاى گذشته نيز روشن شده يادآورى مىكنيم . اولًا : « انتفاى عينيت » كه دانشمند مادى مىگويد درست است ، ولى اين سخن را در مورد ماده خارجى و تركيبات آن مىتوان گفت نه در مورد علم و ادراك زيرا ما در مقاله 3 « علم و ادراك » به ثبوت رسانديم كه علم و ادراك خاصه تحول مادى را ندارند و هر صورت ادراكى از هر صورت ادراكى ديگر كاملًا جدا مىباشد و غريزه دانش و انديشه‌سازى ما خود گواه اين نظر است و البته دانشمند ديالكتيك نيز همين غريزه انسانى را دارا است و هيچ گاه وجدان ادراك آن حاضر به پذيرفتن حقيقت سخن خودش نيست ، زيرا در همين بيان و تخاطب دلش مىخواهد كه عين مقصد خود را به ما « مخاطب خود » برساند نه غير او را ، دلش مىخواهد كه ما عين مقصد او را بپذيريم نه غير او را ، وجدانش گواه است كه مطلبى را كه امروز تقرير مىكند همان است كه ديروز فهميده و همان است كه پريروز جزء مجهولات بوده است . عينيت به طورى لزوم عمومى با مفاهيم دارد كه حتى سلب عينيت نيز به عينه اثبات عينيت است « تأمل شود » و ثانياً : ثبات را كه ديالكتيك نفى مىكند چنان كه در عينيت گفته شد ، در ماده درست مىباشد نه در صورت علميه تصورى ياتصديقى . راستى اينان در قضاياى سپرى شده تاريخى و در شرح زندگى گذشتگان و پيشينيان چه مىپندارند ؟ آيا همه چيز براى انسان مجهول است ؟ حتى خود اين قضيه نيز مجهول است ؟ آيا همه چيز در ادراك انسان نسبى و متغير است حتى خود اين چيز ؟ شايد ما با روش متافيزيك فكر مىكنيم و سخن اينان‌را نمىفهميم ؟ « چنان كه مىگويند » ولى در اين فرض آيا فكرهايى داراى عينيت و ثبات پيدا نشد ؟ و آيا در اين صورت يك‌دسته فكر داراى عينيت و ثبات و يك دسته فاقد وصف عينيت و ثبات پيدا خواهد شد ؟ ! يعنى فكر مىتواند هم با اوصاف ماده و هم بى آنها موجود شود ؟ ! !
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 107 | السيد محمدحسين الطباطبائي