تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
است كه در مغزشان جايگزين شده و خوشبختانه فكرى است با روش ديالكتيك پس فكر باروش ديالكتيك مطلق بوده نه نسبى . اصولًا چگونه متصور است كه در مورد نظريه‌اى ، برهانى اقامه شده و نتيجه‌اى اثبات نمايد و با اين‌همه تكذيب نتيجه به برهان صدمه نزند ؟

اشكال

اگر فرض شود كه همه سخنان گذشته با پايه‌هاى استدلالى آنها كه در اين مقاله ( مقاله 3 - 4 - 5 ) ذكر شده درست باشد ، اين حقيقت قابل انكار و اغماض نيست كه همه علوم و ادراكات ، يا بيشتر آنها ، از واقعيت ماده خارجى گرفته شده پس ماده به هر تقدير در زايش اينها مؤثر مىباشد و متصور نيست كه يك موجود متحول متكامل يك پديده ثابت غير متغير به وجود آورد . و از اين روى از پذيرفتن تحول در علوم و ادراكات چاره و گريزى نيست و روى اين اصل همه سخنان ديالكتيك در توصيف حال علوم و ادراكات و روشى كه اتخاذ كرده درست خواهد بود .

پاسخ

آنچه را اصول برهانى و روشن گذشته اقتضا مىكند اين است كه با فرض مادى نبودن علوم و ادراكات از زايش طبيعى نمىتوان دم زد و طبعاً در اين صورت تبعيت‌هاى حكمى ميان ماده و ادراكات از ميان برمىخيزد و آنچه بحث‌هاى فلسفى در مورد نسبت وجودى در ميان موجودات غيرمادى نتيجه گرفته با حفظ موافقت آن در مورد ادراكات بايد گفت انسان در موقع حصول يك سلسله آثار ماديه با شرايط مخصوص ، اين پديده‌هاى غير مادى برايش ظهور مىكند كه با ماده مطابقت مخصوصى دارند جز اين كه ماده هميشه ناقض و متحول و آن پديده‌هاى غير مادى تام و ثابت مىباشند . و اين كه ما در ميان سخنان خود در مورد اين پديده‌ها نام زايش و