تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
و مثلًا در مورد شكل اول « قياس اقترانى » مىگويد : در مثال معروف هر انسان حيوان است و هر حيوان حساس است پس هر انسان حساس است - وقتى اين شكل اين نتيجه را داده و انسان حساس خواهد بود كه : انسان مهيّتى جدا از ديگر مهيات داشته باشد و انسان انسان بماند و غير انسان نباشد - و حال آن‌كه اين جور نيست و در غير اين دو مورد نيز نظير اين اشكالات را كرده‌اند و چنان كه روشن است همه آنها از تقرير سه اصل نامبرده كه ديالكتيك نفى مىنمايد سرچشمه مىگيرند .

پاسخ

ما اكنون به گفت و گوى اساسى در اطراف سازمان « تز ، آنتىتز ، سنتز » نمىپردازيم و شرح كامل اجزاى اين نظريه تازه را به مقاله‌اى كه به خواست خداى يگانه به‌عنوان « قوه و فعل » خواهيم نگاشت موكول مىنماييم . ما در آن جا با روشن ساختن معناى حركت عمومى روشن خواهيم ساخت كه اين مسئله عيناً مضمون همان تفسيرى است كه فلاسفه دير گاهى است متعرض شده و حقيقت مطلق حركت را تقرير كرده‌اند « كمال اول بالقوه چيزى كه بالقوه است » يا « اتحاد قوه و فعل در حركت » و فرقى كه ميان اين دو تقرير و تفسير است اين است كه فلاسفه ماديت تحولى يك مطلب پخته را با بيان خام و نارس و نارسايى تقرير نموده‌اند . آرى داستان دراز « تز - آنتىتز سنتز » همان يك جمله كوتاه « اتحاد قوه و فعل در حركت » مىباشد . و راه‌هاى دور و درازى كه فلاسفه مادى در اين وادى پيموده و ارمغان‌هاىتر و تازه و تازه‌ترى كه در هر بازگشت به همراه خودشان آورده و در پرده‌هاى مختلف در معرض نمايش گذاشته‌اند ، به طور شگفت‌آور به اندازه‌اى با همديگر ضد و نقيض هستند ، كه در حقيقت نظامى از بىنظامى تشكيل داده‌اند . همين اندازه كه از رشته سخن ويژه اين مقاله دور نشويم ، به - نتيجه منطقى اين