( اجتماع نقيضين را كه اجتماع صدق و كذب يا اجتماع سلب و ايجاب از يك جهت حقيقى بوده باشد تبديل به متناقضين سپس تبديل به ضدين كردهاند و معناى وجود و عدم را از معناى ايجاب و سلب توسعه داده و به مورد قوه و فعل شامل گرفته و سپس اين تعبير و تفسير را نمودهاند ) .
ولى پس از اين كه علم امروز با پيشرفت شگرف و تازه خود قانون تحول و تكامل عمومى را سر و صورت داده و سازمان تز و آنتىتز و سنتز را تأسيس نمود ، ديگر تكيه گاهى براى سه اصل نامبرده متافيزيك و منطق آن نمانده و از ارزش ديرين خود افتادهاند ، زيرا به موجب سازمان نامبرده هر موجودى واقعيت بود و هستى خود را دارا است كه حافظ وضع فعلى او مىباشد و چون در تبدل است نبود و نيستى خود را همراه خود داشته و مىپرورد و از مجموع اين هستى و نيستى و بود و نبود ، موجود ديگر پيدا مىشود و در عين حال كه مراتب سهگانه « بود و نبود ، و شد » به سه مرحله مترتب اين موجود متعلق مىباشد از مرحله دوم آن « نبود » نيز شروع كرده و منطبق مىشوند يعنى « نبود » و « بود » و « شد » « نبود » مىشود و يك وجود بعدى كه از « شد » بهواسطه تبدل به وجود آمده « شد » مىشود و به همين قياس . . . .
با اين ترتيب ديگر موردى براى اصل ثبات و عينيت و امتناع اجتماع ضدين نمىماند . دانشمندان مادى با اتكاى به اين نظريه پس از اين بيان اجمالى به يكى يكى از بديهيات و همچنين به نظرياتى كه در ابواب مختلف منطق اثبات شده ، حمله نموده و بىارزشى آنها را با بيانهايى كه از اين بيان سرچشمه مىگيرند ابطال نموده ! مثلًا در مورد حد مىگويد : حد كه منطق متافيزيك مىگويد مجموعه اجزاى مهيّت شيئى ، معرف آن است وقتى مىتواند درست بوده باشد كه شيئى مهيّتى جدا از ديگر مهيات داشته باشد و حال آنكه چنين نيست ، وقتى مىتواند درست بوده باشد كه مهيّت شيئى در يك حال ثابت بماند و حال آنكه چنين نيست ، وقتى مىتواند درست بوده باشد كه شيئى ضد خود را نداشته باشد و حال آن كه چنين نيست .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٥