پاسخ
اگر با ذهن روشن يك قضيه را - اعم از بديهى و نظرى - تأمل كنيم خواهيم ديد خود به خود با قطع نظر از خارج و محكى خود ممكن است با خارج مطابقت بكند يا نكند « احتمال صدق و كذب » و هيچ گاه نمىپذيريم كه يك قضيه با جميع قيود واقعى خود هم مطابقت را داشته باشد و هم نداشته باشد ؛ يعنى هم راست بوده باشد و هم دروغ بوده باشد و هم راست نبوده باشد و هم دروغ نباشد . و از اين روى اختيار يكى از دو طرف « اثبات و نفى » در استقرار علم « ادراك مانع از نقيض به اصطلاح منطق » كافى نيست بلكه طرف ديگر را نيز ابطال بايد كرد و اين كار دخلى به ماده و صورت قضايا ندارد ، بلكه با فرض تماميت ماده و صورت در يك قضيه براى استقرار علم بايد يكى از دو طرف صدق و كذب را اثبات و طرف ديگر را نفى كرد .
فرقى كه بديهيات با نظريات دارند اين است كه نظريات براى دريافت ماده و صورت نيازمند ديگران هستند ، ولى بديهيات ماده و صورت را از خود دارند چنان كه در طبيعت هر تركيب مفروض نيازمند آخرين ماده تحليلى بوده ولى ماده ، ديگر ماده نمىخواهد بلكه خود ماده است پس سنخ احتياج هر قضيه به قضيه استحاله اجتماع و ارتفاع نقيضين « اولالاوايل به اصطلاح فلسفه » غير از سنخ احتياج نظرى به بديهى مىباشد كه احتياج مادى و صورى است .
توضيح اين كه ما اگر يك برهان رياضى را مثلًا با نتيجهاش در نظر گرفته و مورد بررسى قرار دهيم و با تأمل كافى چشم را با برهان پر كرده به سوى نتيجه نگاه كنيم و بالعكس نتيجه را به دست ادراك سپرده به برهان مراجعه نماييم ، در اين حركت فكرى با دو پيشآمد تازه مواجه خواهيم شد : يكى اين كه اگر مواد برهان مفروض را با مواد برهان ديگرى عوض كنيم مثلًا قضاياى مستعمل در يك برهان طبيعى را با قضاياى مستعمل در يك برهان رياضى عوض كنيم - مشروط بر اين كه شكل و