تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
براى مجموعهء نظام هستى مىباشد . زيرا هر موجودى كه در عالم مادّه تكوّن دارد به عنوان رقيقه‌اى است كه در مرتبهء بالاتر از خود به نام عالم مثال حقيقتى دارد كه آن حقيقت ، قضا و متن اين رقيقت مادّى است و همين‌طور حقايقى كه در عالم مثال وجود دارند به صورت رقايقىاند كه حقيقت آنها در عالم عقل به صورت متن و قضا موجود است . گاهى از عالم مثال منفصل به عنوان مثل معلقه و از عالم عقل به مثل افلاطونى تعبير مىشود لذا بايد توجه داشت كه مراد از مثل معلّقه همان عالم مثال منفصل است و مراد از مثل افلاطونى نيز عالم عقل مىباشد كه به تعبير جناب افلاطون تمام انواع اشياء موجود در عالم مادّه تحت تدبير ارباب خاص خودشان در عالم عقل هستند كه آن موجودات مجرّد عقلى دم به دم به انواع خاص خود افاضه وجودى نموده و آنها را به مثابه شأنى از شئون خود اراده و تدبير مىنمايند كه در اين باب ( مثل افلاطونى ) حرفهاى بسيارى پيش مىآيد كه بحث مستوفاى آن‌را بايد در رسالهء شريف مثل و مثال حضرت استاد علامه جويا شد . نفس ناطقه انسانى با قواى ظاهريّه‌اش به شكار نشأهء طبيعت و ظاهر عالم مىرود . يعنى بواسطهء حواس خمسه ظاهرى خود عالم ظاهر را كه از آن به جهت اقتران و همرنگ بودنش با مادّه به مقارنات تعبير مىكند ادراك كرده و همينطور با قوه وهم و خيال خود به ادراك اشكال و صور و معانى و حقايق جزئيه موجود در مثال منفصل عالم مىپردازد . و همچنين در سير صعودى با ادراك ذات خود ، عالم مفارقات « 1 » را ادراك نموده و با مجردات نوريهء موجود در عالم عقل ، اتحاد وجودى پيدا مىكند بلكه
هامش
( 1 ) . از عالم عقول و مجردات نوريه به جهت تجرد و جدايى و افتراقشان از ماده ، تعبير به مفارقات مىنمايند .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 446 | داوود صمدى آملى