النفس بإعداد قواها ترتبط بذلك العالم و ترى تلك الصور فيه » و إلا لزم أن تكون تصرفات المتخيلة و دعاباتها الجزافية و ما تعبث به من الصور و الأشكال القبيحة و أضغاث الأحلام و هى من أجل شيطنة القوة المتخيلة و دعاباتها أيضا و نحوها متقررة دائمة في ذلك العالم مع أنها مخالفة لفعل الحكيم تعالى شأنه .
و اعلم أن نسبة خيال الإنسان المقيّد إلى عالم المثال نسبة الجداول إلى النهر العظيم الذي منه تفرّعت .
وجود عالم مثال منفصل مطلبى است حق كه هيچ شكى در آن نيست و اين عالم مثال منفصل برزخ بين مفارقات و مقارنات بوده و اشباح مثاليهء موجود در آن نيز يك نحوه تجرد برزخى دارند ، اشباح مثاليهء عالم مثال منفصل همان مثل معلقه هستند كه در مقابل مثل كليّه كه همان ارباب انواع مىباشند قرار دارند و اين دو كون وجودى يعنى عالم و آدم با هم تطابق دارند پس هركدام از عالم و آدم سه گونه نمود دارند ، بدين بيان كه نفس بوسيلهء ادراك ذاتش بر عالم مفارقات و به سبب ادراك قواى باطنهاش بر عالم مثال منفصل و به واسطهء ادراك قواى ظاهره و محالّشان ( جايگاهشان ) بر مقارنات رهنمون شده و دلالت مىكند .
و سرشت قوهء خيال حكايتگرى است و خيال شأنى از شئون نفس بوده و جوهرى است مجرد از بدن و قواى بدنى كه داراى تجرد برزخى مثالى مىباشد پس قوهء خيال به مثال عالم مثال است و صور خياليه اشباح مثاليهاى هستند كه بواسطهء انشاء نفس ايجاد مىشوند نه بدان نحو كه شيخ اشراق قائل شده و فرموده كه : صور خياليه مستقر در عالم مثال منفصل بوده و نفس به واسطه كمك گرفتن از قواى خود بدانها مرتبط شده و آن صور را در خودش مشاهده مىنمايد . زيرا در اين صورت لازم مىآيد كه تصرفات خياليه و بازىگريهاى گزاف قوهء خيال و آنچه از صور او اشكال ناروا و اضغاث احلام و
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٤٤