تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
ذهن ما موجود و جزء نفس ناطقهء ما شده است كه به اين جهت آن‌را علم مىناميم و طبق نظر متعارف كه علم را كيف نفسانى بالذات مىدانند اين صور نيز كيف نفسانى بالذات مىباشند . امّا از آن‌جهت كه اين صورت علميّهء دريا حكايت از آن درياى عينى خارجى مىكند يك حقيقت موجود در ذهن و يك وجود ذهنى قائم به ذهن ما است كه در نفس به صورت كيف بالعرض تحقق دارد و از مقولهء معلوم خارجى است به اين معنى كه اگر اين صورت ذهنيّه را از جوهر موجود در متن خارج گرفته باشيم جوهر و اگر آن‌را از عرض اخذ كرده باشيم بالتبع عرض خواهد بود . اين كيف بالعرض به كيف بالذّات منتهى مىشود كه در نهايت اين كيف بالعرض جزء دارايىهاى نفس ناطقه بوده و در عداد آن قرار خواهد گرفت ، و لذا يك وجود ذهنى صرف نيست . البته يك اعتبار شريف‌تر هم در اين مقام قابل لحاظ است و آن اين‌كه مىفرمايند از آنجا كه وجود ذهنى يك نحوه وجود بما هو وجود است پس فوق مقوله است لذا نه جوهر است نه عرض . به لحاظ اين اعتبار مىبينيم كه صور ذهنيّهء ما علم هستند و علم هم يك نحوه وجود است و ماهيت نيست تا بتوانيم آن‌را به عنوان كيف بالعرض يا بالذات و يا او را در تحت يكى از مقولات قرار دهيم . روى اين اساس مشاهده مىكنيم اين حقيقتى كه در جان ما به نام صورت حاصله از شيئى تحقق دارد به لحاظ اعتبارات مختلف اسامى گوناگون پيدا مىكند . امّا حضرت استاد ما روحي فداه در ادامه اين مطلب را كه صورت علميه كيف حقيقى و بالذات است مورد مناقشه قرار داده و مىفرمايند اين قسم خالى از دغدغه نيست چراكه كيف امرى عرضى و عارض بر جوهر است امّا صورت