تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
علميه علم است و علم عين ذات عالم مىباشد و با عالم اتحاد پيدا مىكند لذا صورت علميّه‌اى را كه عين نفس ناطقه شده است را نمىتوان به عنوان امرى عرضى دانسته و به نام كيف بالذات معرفى كنيم . به تعبير ديگر وجود فى نفسهء صورت علميه با وجود آن در نفس ناطقه هر دو يك وجود مىباشند بلكه صورت علميّه براساس اتحاد عاقل به معقول عين نفس ناطقه مىشود و هر صفتى كه نفس دارد صورت علميّه نيز همان صفت را خواهد داشت ، اگر به لحاظ ماهيّت به آن نظر كنيم همانطور كه نفس جوهر است صورت علميّه نيز جوهر خواهد بود و اگر به لحاظ وجودش ملاحظه شود همانگونه كه نفس وجود و فوق مقوله است ، صورت علميه هم وجود و فوق مقوله خواهد بود . پس اين‌كه فرمودند صور علميه از كيفيات نفسانى به شمار مىآيند بر سبيل تشبيه و توسّع در تعبير مىباشد چراكه در اين صورت بايد نفس ناطقه را همچون ديوارى كه رنگ بر او عارض گشته امرى مادّى بدانيم كه علم از خارج آمده و به او منضمّ گرديده بدين معنى كه يك تركيب انضمامى حاصل شده و ديگر اصل اتحاد و تركيب اتحادى بين عالم و معلوم و عاقل و معقول مطرح نخواهد بود در حالىكه در اصل سوم گذشت كه اگر بخواهيم خود وجود ذهنى يعنى آن صورت علميه در نفس را بدون لحاظ حكايتش از خارج در نظر بگيريم در اين صورت وجود ذهنى اصيل خواهد بود آنگاه ، صورت علميه به تمامى صفات نفس از قبيل حيات و قدرت و اراده متصف شده و براساس اتحاد عاقل به معقول با نفس متحد مىشوند بلكه بايد گفت تعبير به اتحاد هم از باب ضيق تعبير است زيرا در اتحاد هم بوى دوئيت مىآيد چراكه لازمهء اتحاد آن است كه در ابتدا دو چيز بوده باشند كه پس از اتصال و التصاق و انضمام با هم يكى شوند