تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
علم نحوى از وجود است ، خارج از مقولات مىباشد و به اعتبار اين‌كه اين صورت حاصله مندرج در تحت مقولهء خود نيست به اين معنى كه فردى از آن مقوله به شمار آيد ، نيز خارج از مقولات مىباشد . و لكن اين‌كه صورت علميه كيف حقيقى باشد خالى از دغدغه نيست پس تدبّر بفرما در اين‌كه وجود نفسى صورت علميه و وجود لغيره آن‌كه همان وجودش براى نفس است يكى مىباشد . پس صور علميّهء كيفياتى هستند بر سبيل تشبيه . صورت حاصلهء از شيئى در نزد نفس به اعتبارات مختلف ، عناوين متعدد مىپذيرد . هريك از ما وقتى با اشياء و ماهيات خارجيّه ارتباط برقرار مىكنيم به وزان آنها در ذهن و نفس ناطقه ما صورتى پديد مىآيد كه اين صورت به جهات مختلف داراى اسامى گوناگون مىشود : از آن جنبه كه در نفس ناطقه تحقق پيدا كرده و جزء دارايىهاى نفس است بر او علم اطلاق مىشود . از آن جنبه كه اين صورت در ذهن موجود است ، وجود ذهنى ناميده مىشود . و قبلا گذشت كه چون صورت علميّه حاكى از خارج است به حمل اولى از مقولهء معلوم خواهد بود يعنى اگر صورت را از جوهر گرفته باشيم جوهر و اگر آن‌را از عرض گرفته باشيم عرض خواهد بود و اگر به حمل شايع آن‌را لحاظ كنيم بايد توجه داشت كه ديگر صورت ذهنى به عنوان فردى از افراد مقولهء معلوم به شمار نخواهد آمد . و نيز از اين باب كه اين صورت عارض بر نفس شده است ، بدين لحاظ كيف بالعرض خواهد بود . اما همين صورت حاصله در نزد كسانى كه علم را از مقولهء كيف مىدانند كيف نفسانى بالذات مىباشد . به عنوان مثال صورت ذهنى دريا را در نظر بگيريد ، يقينا زمانى بوده است كه اين صورت ذهنى در متن ذهن ما تحقق نداشته امّا اكنون اين صورت علميه در