بود ، اگرچه الآن به جهت اشتغالات در امور بدن كمتر افرادى پيدا مىشوند كه بتوانند آن توحد تام را روى صور متخيّلهء خود داشته باشند و آنها را در خارج تحقق داده و از عهده چنين كارى برآمده و نيز بتوانند ملائكة اللّه و عقول و ملكات مردم را مشاهده كنند . ولى در آخرت به جهت آن انقطاع ، اين امر شدنى است كما اينكه در خواب هم كه شخص يك نحوه توحد پيدا كرده و از غير خودش به نحوى انصراف داده است صور و اشكال ملذّه يا مدحشه را انشاء نموده و در ذات خودش مشاهده مىكند كه ؛ النّوم أخ الموت ، فتدبّر .
به عبارت ديگر اكثرى مردم چنين توانى را ندارند لذا بايد به نشئه ديگر منتقل شوند تا بتوانند كاشتههاى يك عمر خود را با صور برزخيش مشاهده كنند و اگر متنعّماند يا معذّب بر سر سفرهء جان خود نشستهاند يعنى همهء آنها از منشئات نفس ناطقهء خودشان مىباشد و در قرآن آمده است كه
وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ
« 1 » ، مراد از جهنّم ، خود اين شخص معذب است نه يك جهنّم جدا و به تعبير حضرت استاد علامه حسنزاده آملى روحي فداه : جهنّمى را خدا به جهنّم نمىبرد بلكه جهنّمى خودش جهنّم مىشود . كه اين همان صيرورت و تبديل شدن است « و إلى اللّه المصير » و إلّا خداى الرّحمان الرّحيم با كسى دعوا ندارد تا جهنّم بسازد بلكه اشخاص با اعمال خود در اين نشئه ، ملكات و مواد صور برزخى را اكتساب مىكنند . لذا جهنّم و بهشت به يك معنا مطالعهء نفس ناطقه است .
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ .
اين اصل كه ما گوهرى به نام نفس داريم و آن مىتواند هم مظهر و هم مصدر براى طبايع كليه و صور حسيّه خياليه باشد ، ما را در بحث معاد جسمانى
هامش
( 1 ) . فجر / 24 .