مىشوند ، و از آنجا كه نفس مظهر ( محل ظهور ) طبايع كليه است لذا صحيح است كه بگوييم : طبايع كليه اگر مقيد به كليّت و معقوليت باشند در اين صورت نفس مظهر براى آنها مىشود و اگر به تعيّنات خيالى و حسّى تعين پيدا نمايند ، نفس مصدر ( صادر كنندهء ) آنها مىشود چراكه نفس در اين هنگام ، طبايع كليه را تنزل داده و در موطن خيال و حسّ مشترك آنها را انشاء مىكند بلكه تمام ادراكات خياليه و حسيه به انشاء نفس است چه اينها را از عوالم ما فوق طبيعت بگيرد و چه از عالم مادون .
پس در قسم نخستين ، نفس ناطقه انسانى ، مجردات عالم عقلى را توسط قوه خيال به وزان يكى از صورى كه در خودش دارد صورتگرى كرده و يا با دوخت و دوز چند صورت ( از ميان صور موجوده در مخزن خيال ) يك صورت مناسب با آن موجود عقلى ساخته و بعد آنرا در موطن حس مشترك خود به صورت مبصر ، مسموع ، مذوق ، مشموم و يا ملموس مشاهده مىكند .
و در قسم دوم هم نفس توسط آلات و قواى خود با خارج ارتباط برقرار كرده و به وزان اشياء خارجى ، آنها را در خود انشاء مىكند كه در اين صورت مظهر اسم شريف منشئ ، موجد و مبدع حق خواهد شد .
چون نفس در ابتدا هنوز به تجرد عقلى نرسيده لذا توان آنرا ندارد كه بتواند مجردات عالم عقل را در خودش انشاء كند بلكه براساس قابليتى كه دارد مىتواند آنها را در خودش ظهور داده و مظهر آنها بشود ؛ ولى اگر قوى بشود مىتواند مجردات عالم عقل را در موطن ذات خود مشاهده نمايد .
در ابتداى راه كه مىفرماييد نفس ، مظهر است در اينجا نقص از ناحيه نفس است نه از ناحيه مجردات عقلى ، يعنى چون نفس آن قوت و اشتداد را پيدا نكرده لذا محل ظهور مثل الهيه و مجردات نوريه قرار مىگيرد كه اسم آنرا تعقل
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٣٣