تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
خيال بواسطهء حواس پنجگانه با خارج ارتباط برقرار مىكند ، به وزان آنچه كه در خارج ديده يا شنيده يا چشيده و . . . در خودش صورت انشاء مىكند . يعنى آلات و قوا اين زمينه را براى نفس فراهم مىكنند كه نفس بتواند به وزان آنچه در خارج است در خودش انشاء و ايجاد نمايد . « 1 » بعد شخص ، شىء مبصر منشىء خودش را در قوه باطنى حس مشترك مشاهده مىكند و يا اگر آن شىء ، مسموع باشد آن‌را در موطن حس مشترك مىشنود و هكذا كه در اين صورت ، نفس مىشود مظهر ( اظهاركننده ) ، يعنى نفس اين صور را در صقع ذات خودش اظهار و ايجاد مىكند ، لذا در اين هنگام نفس متلبّس مىشود به اسماء الهيه‌اى از قبيل ؛ مظهر - منشىء - فاطر و موجد . امّا آن‌جا كه نفس از طريق عقل ، ادراكات عقلى بدست مىآورد و حقايق مجردات را ادراك مىكند ، چون مجردات عقلى تجرد تام دارند و نفس هم مرتبهء عقلش تجرد تام دارد ، لذا نفس با مدرك خود اتحاد وجودى پيدا مىكند ، در اين صورت نفس مظهر ( محل ظهور ) عقول و مفارقات نوريه مىشود . يعنى آن حقايق نوريه در نفس تجلّى و ظهور پيدا مىكنند . پس در قسم اول ، نفس مظهر است نه مظهر ، زيرا اشكال و صورى كه از طريق آلات و قوا براى نفس در قوهء خيال حاصل مىشود ، اگرچه ماده ندارند امّا عوارض ماده را دارا مىباشند . پس اگر تجردى هم دارند تجردشان تام نيست ، بلكه يك نحوه تجرد برزخى مثالى دارند بر خلاف نفس كه در مرتبهء عقل ، تجرد تام دارد ، لذا چون سنخيت بين مدرك و مدرك در اين‌جا به نحو تام نيست ، نفس در مرتبهء عقل نمىتواند مظهر و محل ظهور آن صور برزخى باشد . زيرا نفس زمانى مىتواند مظهر چيزى باشد كه آن چيز بتواند با تمام ذاتيات خود در نفس ظهور
هامش
( 1 ) . آنچه كه تاكنون گفتيم براساس حكمت متعاليه است و إلّا مشّاء متأخّر قائل به انشاء نيست بلكه قائل به انتزاع است .