يابد و حال اينكه شىء خارجى با جرم مادّىاش نمىتواند در نفس ظهور يابد ، بلكه نفس فقط مىتواند مظهر و ايجاد كنندهء صورت مشابه آن در مرتبهء خيال خود باشد .
امّا در قسم دوّم ، از آنجا كه نفس ناطقه انسانى تجرد تام دارد و از طرفى مجردات عقليه ( ملائكة اللّه ) هم تجرد تام دارند ، لذا سنخيّت بين اين دو كامل است ، پس نفس محل ظهور معقولات مىشود . يعنى خود آن مجردات نوريه در نفس ظاهر مىشوند نه اشباح و امثال آنها . و نفس معقولات را انشاء نمىكند بلكه با انشاء عقل اظهار مىكند يعنى محل ظهور قرار مىگيرد .
آنچه كه تاكنون گفته شد ، براى سالك مبتدى است كه تازه به راه افتاده است . در آينده خواهيم گفت كه ، اگر نفس قوى بشود و به استكمال برسد مىتواند مثل نوريه الهيه را در موطن ذات خويش مشاهده كند ، نه آنكه نفس مظهر آنها باشد ، چراكه مظهريت نفس بدين معناست كه نفس در مقام تعقل آنهاست و تعقل « 1 » يعنى مشاهدهء ارباب انواع از دور ، بلكه شخص مىتواند در سير صعودى به جايى برسد كه ارباب انواع و مفارقات نوريه را در جان و ذات خودش مشاهده كرده و ببيند و با آنها اتحاد وجودى پيدا كند كه با اشتداد وجودى خود آنها بشود . فافهم . البته هنوز كلام بالاتر از اين مرتبه هم وجود دارد كه در حكمت متعاليه مبرهن و در عرفان براى اهل آن مشهود است .
اصل دوازدهم : مظهر بودن و مصدر بودن نفس ناطقه . « 2 »
المتخيل و المحسوس من شئون الطبائع الكلية العقلية لما دريت من أن الوجود ذو
هامش
( 1 ) . براى معناى تعقل ر . ك : رساله النور المتجلّى ، ص 49 .
( 2 ) . اصل بيست و ششم رسالهء النور المتجلّى .