( اظهاركننده ) ، مبدع و مخترع است ولى نسبت به صور عقليه ، مظهر ( محل ظهور ) مىباشد . يعنى در ابتداى راه ، نفس به هنگام ادراك معقولات ، ذوات عقليهء مجرّده را بواسطهء اضافه اشراقيهاى كه براى نفس نسبت به ذوات عقليهء نوريهء موجود در عالم ابداع حاصل است مشاهده مىكند ولى بعد از استكمال ، اين امكان براى انسان هست كه مثل الهيه را در موطن ذات خويش مشاهده نمايد . و به عبارت ديگر چنين مىتوان گفت كه ؛ احساس در صورتى براى نفس حاصل است كه حق متعال ( با اسم شريف « الواهب » ) صورت نوريهء ادراكيهاى را كه ادراك و شعور آدمى به آنها بستگى دارد افاضه نمايد . پس اين صورت نورى ، هم حاسّ بالفعل است و هم محسوس بالفعل ، ولى قبل از آن فقط حاس و محسوس بالقوه است . و اينكه مىگوييم ؛ اين صورت ، حسّ و حاسّ و محسوس است ، مانند آن است كه مىگوييم ؛ صورت عقليه ، عقل و عاقل و معقول است و بر همين منوال است مسألهء تخيل .
و اين مطلب با آنچه كه سابقا گذشت و گفتيم كه نفس نسبت به مدركات حسى و خيالىاش مبدع و مظهر است ، منافاتى ندارد و همهء اينها در مورد محسوسات بود اعم از محسوسات ظاهرى و محسوسات باطنى . امّا نفس نسبت به صور عقليه ، همانطورى كه گذشت ، مظهر مىباشد . پس آنچه را كه حكمت رايج يعنى حكمت مشّاء متأخر گفته است ، مبنى بر اينكه ؛ « صور علميه با تجريد و پوست كردن اشياء خارجى توسط نفس ( براى نفس ) حاصل مىشوند » صحيح نيست .
مدركات نفس بر دو قسماند ؛ يكى مدركاتى كه از ناحيهء عقل براى نفس حاصل است و نفس آنها را ادراك مىكند ، ديگر ادراكاتى كه از ناحيهء وهم و خيال و حواس پنجگانه براى نفس حاصل مىشود . آنجا كه نفس از طريق قوه
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٢٩