وسائل ارتباطشان با خارج مىباشد . يعنى اگر نفس در نشئهء طبيعت بخواهد با اشياء خارج از خود ارتباط برقرار كند ، نيازمند به اين قوا مىباشد ، البته نقص يا فقدان يك آلت دخالتى در كارايى آن قوه ندارد ، مثلا اگر كسى چشم خود كه آلت بينايى است را از دست بدهد ، چنين نيست كه قوهء بينايى او هم از بين رفته باشد ، زيرا چه بسا اشخاصى كه چشم ظاهرى ندارند اما به واسطهء قوهء باصره مىتوانند در خواب اشكال و صور گوناگون مشاهده كنند .
نحوهء ارتباط قوا با خارج ، خود يكى از مسائل حيرتآور است ، به عنوان مثال در بينايى ، نفس از طريق قوهء باصره به وسيلهء چشم مادّى طبيعى با متن خارج ارتباط برقرار مىكند و بعد از آن به وزان آنچه كه در خارج است به قدرت ملكوتيه و به اذن شريف « الفاطر » ، توسط قوهء خيال در خودش انشاء مىكند و مظهر اسم شريف « الفاطر » حق مىگردد ، و بدين ترتيب اين همه صور گوناگون مسموع ، مبصر ، مذوق و . . . از او منفطر مىشود . اين نكتهء عليا را حقايقى ديگر است كه إن شاء اللّه در جاى خود گفته آيد .
ارتباط نفس با خارج براساس موافاة است . يعنى كأنّ قوا يك نحوه با شىء خارجى روبرو شده و بدين ترتيب عكس آن شىء خارجى در نفس تمثّل مىيابد . بدين صورت كه ابتدا هريك از قوا با آنچه كه با او سنخيّت دارد برخورد مىكند ، مثلا رنگها با قوهء باصره ، اصوات با قوه سامعه و هكذا ، و همهء اينها زمينه و معّد مىشوند تا نفس بتواند به وزان و مثال آنها ، الوان و اصوات و ديگر امور را به توسط قوهء خيال در خود انشاء نمايد . البته توجه داريد ، آنچه را كه نفس انشاء مىكند وجوداتىاند كه تعلق محض به نفس داشته و از اشراقات و ظهورات نفس به شمار مىآيند ، لذا همانطور كه فعل به فاعل خويش قائم است ، اين منشئات نيز قائم به نفس مىباشند . بدين ترتيب شخص مىتواند صورى را كه در بيدارى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٢٧