كه ، اجتماع نقيضين محال است . و از مفاسد بزرگ قول به شبح اين است كه ، لازم مىآيد تمام علوم ، جهل شوند ، مگر آنكه گفته شود ، قائلين به شبح چون كه ديدند از ماهيات اشياء آثار خارجى اشياء ظاهر نمىشود ، و نيز چيزى از احكام عينى اشياء ، از ماهيات اشياء در ذهن صادر نمىشود ، لذا لفظ اشباح را توسعا به آنها اطلاق نمودهاند .
ادله وجود ذهنى دال بر اين مطلب است كه ماهيات بانفسها در ذهن مىآيد .
يعنى ماهيّت وجود ذهنى با ماهيت وجود خارجى يكى است ولى طبق قول به شبح چنين نخواهد بود ، چراكه ايشان ماهيت شبح را مغاير با صاحب شبح مىدانند ، مثل اينكه اگر كبوترى در هوا پرواز مىكند و سايهء او بر روى زمين افتاده است ، اين سايه ( شبح ) با آن كبوتر در هوا ( ذى شبح ) ماهيتا دوتا هستند ، زيرا اين جوهر است و آن عرض . با توجه به اصل هفتم كه گفتيم ، اختلاف بين موجود عينى و موجود ذهنى به نحوهء وجود آنهاست نه ماهيتشان ، قول به شبح نيز رد مىشود . از طرفى اگر قائل به شبح شويم نبايد به معدوم علم داشته باشيم چراكه معدوم شبحى ندارد ، و حال آنكه علم به معدوم براى ما حاصل است ، مثل اينكه اگر كسى بگويد : اجتماع نقيضين محال است ، مىبينيم ما به اين جمله علم پيدا كرده و آنرا مىفهميم .
از ديگر مفاسد بزرگ قول به شبح اين است كه ، طبق اين قول بايد گفت كه علوم ما همگى جهل هستند ، زيرا آنچه را كه ما بدان علم داريم همگى شبح بوده و چون شبح با ذى الشبح ماهيتا تغاير دارند ، پس بايد بگوييم راه علم به اشياء بسته است و آنچه را هم كه ما داريم علم نيست ، بلكه همگى جهالات هستند ! ! مگر آنكه بگوييم ، قائلين به شبح ، نافى وجود ذهنى نيستند بلكه قائل به آنند لكن از آنجايى كه ديدند ، بر ماهيات اشياء در ذهن آثار خارجى بار نمىشود ، لذا
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٢١