يعنى صور علميه از اين حيث كه حاكى از خارجند ، وجود ذهنى و از اين حيث كه متّحد با نفساند از باب اتّحاد مدرك با مدرك ، جواهر مجرد خارجى و صور علميه وراى مادهاند . پس وجود ذهنى بودن صور علميه ، ملحوظ به شرطى است ( و آن حيث حاكى بودن از خارج است ) كه نفس ناطقه تمايل به حكايت از خارج داشته باشد و بودن آنها به عنوان صور علميه ، عين نفس و از جواهر خارجيه است .
اصل هشتم اشاره به فرق صورت علميه با وجود ذهنى دارد و آن اين است كه ، وجود ذهنى و صورت علميه در مقام واقعيت يك حقيقتند ، لكن همين صورت علميهاى كه در ذهن داريم ، از آن جنبه كه از خارج حكايت مىكند وجود ذهنى ناميده مىشود . پس عنوان وجود ذهنى به جهت حكايت او از خارج است ، و از آن حيث كه متّحد با نفس ما و دارايى ماست كه تا حال اين صورت علميه را نداشتيم و الان آنرا دارا شدهايم ، مىشود يك جوهر مجرد خارجى ، زيرا همانطور كه خود ما يك فرد خارجى هستيم ذهن ما هم يك موجود خارجى است كه واقعيت و حقيقت دارد . لذا اين صورت علميهء منقوش در ذهن ما به جهت محل و ظرفش ( ذهن ) يك موجود خارجى به شمار مىآيد . البته مراد ما از خارجى ، خارجى در مقابل ذهنى نيست ، بلكه مراد ما از خارجى در اينجا ، يكى از موجودات عالم است ، كه طبق اين معنا وجود ذهنى هم مىشود يكى از مصاديق آن .
نكته قابل توجّه آنكه ، در فلسفه وجود ذهنى را از آنجهت كه وجود ذهنى است ، علم نمىدانند . اگرچه برخاستنگاه ( محل برخاست ) هر دو يكى است . به عنوان مثال ، شما وقتى درخت خارجى را ادراك مىكنيد ، از اين باب كه يك صورتى است كه در جان شما تحقق پيدا كرده و دارايى شما به شمار مىآيد از
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤١٩