تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
متصوره در ذهن ، مباين با ماهيت كتاب در خارج نبوده و هر دو داراى يك ماهيت مىباشند ، بر خلاف قائلين به اشباح كه مىگويند : كتاب خارجى مثلا ، داراى دو ماهيت جدا و مباين مىباشند ، چراكه ايشان اساسا وجود ذهنى و محاكات آن‌را قبول نداشته و آن‌را انكار نموده‌اند . اما حق آن است كه ماهيت در مواطن گوناگون به وجودات مختلف عارض مىشود ، و در عين حال در تمام اين وجودات گوناگون ، ماهيت يك ماهيت است . مثل اين‌كه جوهر اگرچه داراى ماهيّت واحده است ، امّا در آن متن وجودات خارجى ، داراى اطوار و شئون فراوانى است ، چراكه جوهر همان موجود مجرد عقلى است كه ادارهء تمام موجودات نشئهء طبيعت را بر عهده دارد . و يا اگر مىفرماييد شخص در قيامت با همان بدن دنيوىاش محشور مىشود ، مراد اين است كه اين بدنها ، ماهيتا يك بدن هستند كه ماهيت بدن در تمام عوالم ، يك ماهيت است ، اگرچه نحوهء وجودشان با هم فرق مىكند ، كه اين بدنها در طول همند نه در عرض هم ، بلكه همگى مراتب يك حقيقتند . البته تفاوت و امتياز اين بدنها به كمال و نقص است و هريك آثار مخصوص به مرتبهء خود را دارند ، مثل اين‌كه بدن در اين نشئه ، مكان و زمان و عوارض ماده از قبيل شكل و رنگ و وزن و حجم دارد ولى بدن مثالى ماده نداشته و فقط عوارض ماده را دارا مىباشد ، بر خلاف بدن اخروى كه نه ماده دارد و نه عوارض ماده . مىبينيد كه بدن عنصرى ، ناقص‌تر از مثالى و مثالى هم ناقص‌تر از بدن اخروى است . پس بدن اخروى همان بدن عنصرى و مثالى است ، امّا كاملتر از آنهاست . به عنوان مثال ، اگر بدن فردى را در اين‌جا به داخل آتش بيندازند ، مىبينيد اين بدن عنصرى مادى به لحاظ جسميّتش سوخته و نابود شده و از بين رفته است ، امّا پس از چندى او را در خواب مشاهده مىكنيد و مىبينيد صحيح و