فكرش افتاده بودى ، كه اين از دو حال خارج نيست :
1 - يا ايشان از جنبهء زمانى ، اول به ياد شما افتاد و قبل از اينكه اين تلفن مادى را بزند ، اول تلفن معنوى را زده و لذا دل شما در اينجا تكان خورده و به يادش افتاديد .
2 - يا اينكه اوّل شما به ياد او افتاديد و اوّل شما تلفن معنوى را زديد و بعد ايشان با تلفن مادى از شما خبر گرفت .
اينها حقايقى است كه در عالم وجود دارد و نمىشود آنها را نفى كرد . لذا شخص از امام صادق عليه السّلام سؤال كرد : آقا ما گاهى ناراحت مىشويم و دليلش را نمىدانيم ! و هرچه بررسى مىكنيم ، براى آن علّتى پيدا نمىكنيم ! حضرت فرمودند : معلوم مىشود ، در همين لحظه در گوشهاى از اين كرهء زمين ، يك مؤمنى كه با تو نسبت برادرى ايمانى دارد ، مظلوم واقع شده و ناراحتى به او روى آورده ، لذا جانش در شما اثر كرده و شما در اينجا متأثر و ناراحت مىشويد . منتهى به ظاهر هرچه نگاه مىكنيد ، وجهى براى ناراحتى خود نمىيابيد . ما چون حقايق را نمىبينيم ، مىگوييم بىعلت ناراحتيم ، درحالىكه همه چيز روى حساب است .
به تعبيرى ، همه چيز زير سر وجود ذهنى خود ماست .
امّا معجزهء انسانهاى كامل ، هرگز در افرادى كه استعداد و قابليت خويش را ضايع كردهاند ، اثر نمىگذارد و الّا كم نبودند افرادى كه ، نفوس مكتفى انسانهاى معصوم را از نزديك مشاهده كردند و با چشم خود از آنها معجزات ديدند ، امّا هيچ تحوّلى در آنها رخ نداد ، بلكه در برخى موارد بر كفر و لجاجت آنها هم افزوده شد . لذا اساس كار انبياء بر معجزه نيست ، بلكه اساس كار آنها بر ساختن و بالا بردن انسانهاست كه آنها را بسازند . و اگر انبياء و ائمه عليهم السّلام در برخى موارد ، بر اساس اذن تكوينى حق متعال ، معجزاتى را نيز نشان مىدهند ، علّت آن فهم كوتاه
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤١٣