آنها وجودا اتحاد پيدا كرده و يك حقيقت مىشوند . كه اين اتحاد هم زير سر آن توحيد صمدى قرآنى است . فافهم !
اگر بپرسيد اين اتحاد نفس ناطقهء ما با اشياء خارجى در مقام علم شهودى به چه معنى است ؟ آيا بدين معنى است كه ما پس از علم به سنگ و چوب ، ما هم سنگ و چوب مىشويم ؟
در جواب مىگوييم بايد در كلمه وجود غرق شد ، ما گفتيم در علم شهودى ، وجود ما با وجود اشياى پيرامون ما يكى خواهد شد ، نه با ماهيت آنها ، تا كسى اشكال كند ؛ در اين صورت لازم مىآيد ما نيز سنگ و چوب شويم . معلوم مىشود ، در اين نوع اشكالات ، مستشكل در ماهيت غرق است . ادراك ماهيت سنگ و چوب و امثال آن ، در علم حصولى مطرح است . اما در علم شهودى ، فقط وجود اشياء مورد ملاحظه قرار مىگيرد .
اصل سوم : ظهور ظلّى .
يعبر عن الوجود الذهني بالظهور الظلّي أيضا ، كما يسمّى وجودا غير اصيل قبال الوجود العيني الخارجي الاصيل .
از وجود ذهنى گاهى به ظهور ظلّى و گاهى نيز به وجود غير اصيل تعبير مىكنند در مقابل وجود عينى خارجى كه اصيل مىباشد . لذا حضرت استاد ما ، رسالهاى پيرامون وجود ذهنى نوشتهاند و آنرا به نام « النور المتجلّي في الظهور الظلّي » معرفى نمودهاند . وجه نامگذارى وجود ذهنى به وجود غير اصيل اين است كه ، صورتهايى كه در ذهن ما از آفتاب و آب و خاك و . . . موجود شده ، اگرچه يك نحوه وجودند ، امّا وجود اصيل نيستند ، بلكه حاكى و سايه و ظل و رشحهء آن وجود اصيل در خارج مىباشند . زيرا وجود اصيل ، آنى است كه در خارج از ما