تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
به همين خاطر مىبينيد شخصى كه كلاس اوّل را خوانده است سال بعد مىگويد : معلم بهتر و قويتر و مطالب سنگين‌تر و بالاتر مىخواهم . معلوم مىشود آن مقدارى كه قبلا خوانده و ياد گرفته او را وسيع‌تر كرده است . بر اساس اصل رصين اتحاد عاقل به معقول ، وجود ذهنى از آن‌جهت كه يك صورت و يك نحوه وجود خاص در نفس ناطقه ماست قائم به ما بلكه خود ماست . لذا نفس با وجودات ذهنى وسعت پيدا مىكند ، به طورى كه هرچه به او بدهند وسيع‌تر مىشود ، تا جايى كه مىتواند عالم را ورق ورق كند و به اسرار بىنهايت نظام هستى آگاهى پيدا نمايد .

اصل دوم : حيطهء بحث وجود ذهنى در علم حصولى است .

البحث عن الوجود الذهني جار في العلم الحصولي لا في العلم الحضوري و ان كان مآل الحصولي إلى الحضوري أيضا لان الادراك يؤول إلى اتحاد المدرك بمدركه . يعنى بحث از وجود ذهنى در علم حصولى جارى است نه در علم حضورى ، اگرچه علم حصولى هم به علم حضورى برمىگردد . زيرا ادراك راجع است به متّحد شدن مدرك با مدرك خودش . وجود ذهنى به آن معنايى كه متعارف است ، در علم حصولى مطرح مىشود نه در علم حضورى ، كه اگر نفس ناطقه انسانى اين صورت سنگ و يا چوب در خارج را در جان خود انشاء نمود و ماهيت آن‌را كه به عينه همان ماهيت در خارج است در ذهن خود ترسيم كرد ، معلوم مىشود كه علم حصولى بدان شىء پيدا كرده است . زيرا علم حصولى مربوط به ماهيات اشياء است ، بر خلاف علم حضورى كه در علم حضورى و شهودى ، نفس ناطقهء انسانى ، وجود اشياء را ادراك مىكند ، به طورى كه وجود اشياء در نزد او حاضر مىشوند و ايشان هم با