تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
خطاب به خداوند بگويند بيا و جايت را با ما عوض كن تا ببينيم تو با اين همه گرفتارى آلوده مىشوى يا نه ؟ تصديق مىفرماييد كه با اين‌گونه نصايح و پندهاى اخلاقى اقناعى مقطعى ، مىتوان مردم را به صراط مستقيم دعوت نموده ولى حقيقت دين را نمىشود به همين مقدار به ايشان عرضه كرد . زيرا مردم تن نمىدهند و دائما مىگويند : اين حرفها با عقل انسان جور درنمىآيد . و صحيح هم مىگويند زيرا دين ، دين خلاف عقل نيست ، نبايد معاد را و ديگر اصول عقايد را بدين صورت عوامى در اذهان مردم القاء كنيم . البته دين ظواهرى دارد كه
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 1 » . بايد طورى حرف بزنيم كه با حجّت باطنى مردم ، يعنى عقل كه خداوند به آنها اعطا نموده ، مطابق باشد . بايد طورى عمل كنيم كه مردم عالم خوان بار بيايند و كتاب وجودى خودشان را ورق بزنند و وجود خودشان را بخوانند . غرض اين‌كه اين 49 اصل از جمله اصول و امّهاتى است كه دانستن آنها ، شرط فهم بسيارى از آيات و روايات وارده در مسألهء معاد و معراج و تكامل برزخى و امورى شبيه اين است . تا جايى كه مىتوان هريك از اين 49 اصل را ، اصلى از اصول عقايد تلقّى نمود . و ما اكنون به حول و قوّهء الهى ، چند مورد از آنها را كه متناسب با بحث وجود ذهنى است ، به عرض محضر مىرسانيم .
هامش
( 1 ) . عنكبوت / 44 .