شود ، مثل اينكه مىپندارند طىّ الارض كمال است ، درحالىكه نزد آنها كه اهل معرفت هستند ، طىّ الارض بدان معناى متعارفى كه در اذهان عموم مردم است ، اصلا كمال انسانى محسوب نمىشود .
اگر حقيقت انسان خوب شناخته شود ، اذعان نمودن و پذيرفتن آن غاياتى كه مقصود هر سالك در سير علمى و عملى است و حكما و عرفاى شامخ از آن سخن گفتهاند خيلى كار دشوارى نيست ، مثل آن نازنين انسانى كه ، جناب شيخ اكبر محى الدين عربى قدّس سرّه در فصوص الحكم از او نقل مىكند كه فرمود : « من 18 سال است كه دست تصرف دارم ، امّا يكبار هم در نظام هستى تصرف نكردهام » .
معلوم مىشود گوينده در مقام شريف ادب مع اللّه مقيم بوده است . لذا در نزد فيلسوف و عارفى كه انسان را داراى مقام لا يقفى مىداند ، طى الارض و امثال آن چندان كمالى به شمار نمىآيد . اگرچه طى الارض براى افراد عادى اجتماع خيلى ارزشمند است ، و خيال مىكنند كه هر كسى كه مدّعى اين حرفها شود يا دروغ مىگويد و يا ريا كرده است . از بس كه خودشان با اينجا خو كردهاند و حالى پيدا نكردهاند و به ظاهر چهار تا حديث اكتفا كردهاند ، و از ابتداى طلبگى هم فقط با همان بحثهاى متعارف غيبت نكن و دروغ نگو و ريا نكن ، محشور بودهاند ، گمان مىكنند همه مثل خودشان هستند . لذا اگر يك كسى بنويسد كه من طى الارض و ديگر حالات خوش انسانى را دارم ، فورا اشكال مىكنند كه ، اين آقا ريا كرده است ! از بس كه خودشان خاكى و اين سويىاند ، اينها را ريا مىبينند ، و حال اينكه خبر ندارند و بىخبرند كه انسان ، مستعد وصول فوق اين كمالات است . حيف است كه فردى 20 سال درس طلبگى بخواند و فقط خود را به همين امور متعارف غيبت نكن ، دروغ نگو و تهمت نزن و ديگر امور اخلاقى مشغول بدارد ، حداقل ما طلبهها نبايد در اين امور معطّل باشيم . البتّه ما خودمان هم مدتّى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٠٣