اكنون قصد نداريم وارد بحث مبسوط آن اصول 49 گانه شويم ، زيرا حقش اين است كه انسان يك سال كامل درسى را فقط پيرامون همين 49 اصل بحث كند . در اين صورت خيلى از حقايق و اسرار و اصول فلسفى و عرفانى و به خصوص مباحث شريف اعتقادى روشن مىشود . به نظر بنده اين اصول به حقيقت ، مبانى شريفى است كه ما را در فهم توحيد ، نبوت ، ولايت ، تنزل وحى ، معراج و معاد و احضار ارواح و امثال آن كمك مىكند ، تا جايى كه مىتوان اين اصول را به عنوان اصول عقايد تلقّى كرد . زيرا براى فهم اسرار و حقايق موجود در توحيد ، نبوت ، امامت و معاد بايد به اين اصول و ديگر اصولى كه مستفاد از كتب حكمت اصيل ماست ، توجه تام نمود و عدم توجّه بدانها ، منجر به خطاهاى بيشمار و ساحلپيمايى در ابواب مذكور مىشود .
نصايح
يكى از ابوابى كه فهم آن مستلزم گذراندن مقدمات بسيارى است ، مسأله معراج مىباشد . عموم مردم در قضايايى همچون معراج پندارهايى دارند كه منافى با اصول مسلّم عقلى است ، مثل اينكه خيال مىكنند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در شب معراج ، از دربى مادى خارج و سوار بر اسبى به نام براق شده و بواسطهء آن منازل سماوى را طى طريق نمودهاند . و به فهم همين اندازه از مسألهء معراج اكتفا كردهاند و خيال مىكنند كه همهء دين را فهميدهاند ، و حال اينكه همچنان كه گفتيم ، فهم همين يك مسأله از مسائل ، مستلزم ساليانى درس خواندن و استاد ديدن و بحث كردن و تفكر نمودن است .
همهء اين پندارهاى عوامى ناشى از آن است كه مردم با كمالات لايق انسانى آشنا نشده و ندانستهاند كه آدمى مىتواند به چه مراتبى از كمالات وجودى نائل
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٤٠٢