تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

براى وجود واجب و عدم مطلق ماهيتى در ذهن نيست

جناب علامه در امر سوم فرمايش بسيار شريف و لطيفى را مطرح مىكنند و آن اين است كه ما وجود ذهنى را براى موجوداتى مىتوانيم اثبات كنيم كه داراى ماهيت باشند حال يا ماهيت جوهريه يا ماهيت عرضيه اما اگر يك موجود و حقيقتى داشته باشيم كه صرف وجود و وجود محض باشد مانند خود حقيقت وجود آيا مىشود براى اين وجود محض نيز يك ماهيتى در ذهن باشد ؟ و نيز آيا مىتوانيم براى چنين وجود محضى ، وجود ذهنى داشته باشيم ؟ جواب منفى است چون وجود محض ، ماهيت ندارد درحالىكه ذهن فقط مىتواند موجوداتى را ادراك كند كه داراى ماهيت بوده و داراى حدّ باشند لذا براى يك قسم از وجود بنام وجود مطلق هرگز نمىتوانيم وجود ذهنى اثبات كنيم و نيز براى عدم و معدوم مطلق هم نمىتوانيم وجود ذهنى داشته باشيم براى اين‌كه آنها هم ماهيت ندارند . آرى مىشود مفهوم وجود مطلق و عدم مطلق را بفهميم ولى يك وجود ذهنى حاكى از آنها نمىتوانيم داشته باشيم . پس آن‌جا كه وجود مطلق ماهيت ندارد براى اين است كه آن صرف الوجود است و چون غير متناهى و نامحدود است به علّت شدت وجوديش ، ذهن توان ادراك آن را ندارد لذا جناب صدر المتألّهين در اسفار مىفرمايند : عقل ما توانايى ادراك حقيقت وجود واجب را ندارد چراكه آن حقيقت فوق العاده شديد و قوى است و عقل نيز هميشه دنبال اين است كه چيزهاى محدود را ادراك نمايد اشيايى مانند سنگ و چوب ، خاك و آب و هوا . امّا همين كه پاى وجود صرف به ميان آمد عقل از ادراك آن اظهار ناتوانى مىكند و هرچه مىخواهد خود را از حدود دور كرده و متصف به صفات نامحدود شود نمىتواند لذا براى ادراك آن حقيقت ، دم‌به‌دم از حدود سؤال مىكند و مىپرسد آيا مجرد است يا مادّى ؟