و اصيل حكمت متعاليه اينها هيچكدام ، آن ديدن واقعى و احساس و تخيّل حقيقى نيست بلكه تمام اينها مقدمه و معدّند كه نفس از طريق قواى پنجگانه ، صورى را اصطياد كرده و سپس در قوه خيال آن صور را به وزان آنچه كه با اين آلات و ادوات پنجگانه كسب نموده ، انشاء كند .
مباحث مبسوط پيرامون انشاء را در بخش علم و عالم و معلوم حكمت متعاليه خواهيم خواند در آنجا مىگوييم : همهء اشياى خارجى به همراه تمامى حواس ظاهرى ما معدّاتى هستند تا نفس بدين طريق با اشياى خارجى ارتباط برقرار كرده و پس از آن عقل ، آن اشياء را در خود انشاء كند . بدين ترتيب از آن اشياى خارجى كه اصل و اساس تمام ادراكات نفساند تعبير به معلوم بالعرض مىشود و از خود صور منشئهء نفس تعبير به معلوم بالذات مىكنند . در اين صورت ، نفس ، مظهر و مصدر است يعنى حقيقتى است كه صور علميّه را در خودش انشاء مىكند و تمام اشياء و شرايط خارجيه براى ادراك نفس ، مقدماتى هستند تا نفس از عهدهء اين كار برآيد . مثل اينكه در ابصار فرمودهاند : نبايد شىء ، خيلى دور يا خيلى نزديك باشد و بين آن و مبصر ، هيچ حجابى نبوده و روشنايى مطلق نباشد و . . . .
پس از بيان اين مطلب بايد بگوييم : اشكال مذكور ناشى از خلط كردن بين معلوم بالعرض و معلوم بالذات است . اعنى اشكال منكرين وجود ذهنى مربوط به معلوم بالعرض است و حال اينكه ما در بحث وجود ذهنى و صور منشئهء نفس ، معلوم بالذات را اراده نمودهايم نه معلوم بالعرض را و در معلوم بالذات اشكال مذكور بار نمىشود . آرى معلوم بالذات در نفس از آن حيث كه حاكى از معلوم بالعرض خارجى است از آن تعبير به وجود ذهنى مىشود .
پس ما در مورد آنچه كه شما در مورد ماده و طبيعت فرموديد حرفى نداريم
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣٩٦