و إلى هذا يرجع معنى قولهم : « إنّ المحالات الذاتيّة لا صورة صحيحة لها في الأذهان » .
و سيأتي ان شاء اللّه بيان كيفيّة انتزاع مفهوم الوجود و ما يتّصف به و العدم و ما يؤول إليه في مباحث العقل و العاقل و المعقول .
ترجمه
1 ) چون ماهيات حقيقيهاى كه آثار خارجى بر آنها مترتب مىشود همانهايى هستند كه در ذهن حلول پيدا مىكنند ولى بدون ترتب آثار خارجى . لذا اگر فرض شود كه امرى حيثيت ذاتش عين خارجيت و عين حقيقت و ترتب آثار باشد مانند خود وجود عينى و صفات قائم به آن همانند قوه و فعل ، وحدت و كثرت و امثال اينها . محال است كه آن چيز خودش در ذهن حاصل شود و همچنين اگر فرض كنيم چيزى را كه حيثيت ذاتش ، حيثيت بطلان و فقدان آثار است ( حيثيت ذات مفروضه و فرضيتش عين بطلان و عين فقدان است ) مثل عدم مطلق و آنچه كه به او بازمىگردد چنين چيزى محال است كه خودش در ذهن حلول كند .
2 ) بنابراين محال است كه حقيقت وجود و هرچه كه حيثيت ذاتش ، حيثيت وجود است آنگونه كه ماهيات در ذهن حلول مىكنند در ذهن حلول كند . و همچنين عدم مطلق و هرچه را كه حيثيت ذات فرضى او حيثيت عدم باشد محال است همچون ماهيات حقيقى در ذهن حلول كند و مراد حكما از اينكه گفتند محالات ذاتى صورت صحيحى در اذهان ندارند ، همين مطلب مىباشد . ان شاء اللّه در آينده در مباحث عقل و عاقل و معقول ، نحوه انتزاع مفهوم وجود و مفهوم عدم بيان خواهد شد .