تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
دماوند در دست ، جاى نمىگيرد و اجزاى بىنهايت آن ، در اجزاى بىنهايت دست منطبع نمىشود . در حقيقت ، بايد گفت كه نحوه ادراك صور از خارج و حصول صور علميه در ذهن كه در طبيعيات فلسفه به طور مبسوط بحث شده و گفته‌اند كه : چشم ، باز مىشود و از خارج نورى به چشم مىخورد و ابعاد ، تحقّق پيدا مىكنند و تأثير و تأثّرات و فعل و انفعالاتى كه بين اعضاء و جوارح مادّى انسان ، پيش مىآيد و همه اين مباحث و همهء آنچه كه دانشمندان علوم تجربى در آزمايشگاهها راجع به ابصار تطبيقى مانند حالات و انفعالات طبقات چشم و عصبهاى مرتبط با مغز بيان نموده‌اند ، هيچ‌كدام از اينها مربوط به بحث علم ، نيستند به تعبير ديگر هيچ يك از اين امور علت تامّهء حصول علم نيستند بلكه اينها معدّات و يك نحوه آمادگى براى نفس مىباشد كه بواسطه اين فعل و انفعالات ، آن صور علميّه كه تجرّد مثالى دارند به صورت تجرّدى برزخى در نفس ناطقه و ظرف ذهن كه فوق ماده‌اند تحقق پيدا مىكند . پس اين آفتاب و ماه و زمينى را كه ادراك مىكنيم اگرچه ماده اوليّهء آنها كه همان صور خارجيه‌اند مادّى و از طبيعيات مىباشند امّا صورت علميّه آنها هرگز ، مادّى نيست تا بحث انطباع كبير در صغير مطرح شود بلكه صورت علميّه آنها به تبع نفس ، مجرد بوده و احكام صور تمثليّهء مجردهء نفسيه ، بر آن جارى مىباشد نه احكام انطباع كه مربوط به ماده است . فافهم !

متن

1 ) و بذلك يندفع أيضا إشكال آخر : هو أنّ الإحساس و التخيّل على ما بيّنه علماء الطبيعة بحصول صور الأجسام بما لها من النسب و الخصوصيّات الخارجيّة في