بىنهايت تقسيم مىشود ولى كف دست گنجايش كوه را ندارد .
3 ) جواب اصلى و صحيح ، همانطور كه بيانش در باب علم مىآيد ، اين است كه صورتهاى علميّهء جزئى ، مادّى نيستند بلكه مجردند و تجرّدشان مثالى است كه آثار ماده را - از قبيل ابعاد طول و عرض و عمق و رنگها و اشكال - دارا مىباشد درحالىكه خود مادّه را ندارند و انطباع از احكام مادّه است و در مجرّد انطباع نيست .
اشكال انطباع كبير بر صغير
گفتيم جبلّى هر وجود ذهنى ، حكايت كردن است يعنى صورى كه ذهن تصور مىنمايد ابتدا از خارج در آن منطبع شده و سپس نفس آنها را ادراك مىنمايد ، مانند دوربين عكاسى كه عكس شىء خارجى را منعكس نموده و يا مانند آينهاى كه تصوير شخص را نشان مىدهد .
جناب علامه مىفرمايند : با اين مطلبى كه القاء نموديم اشكال انطباع كبير در صغير رفع مىشود و آن اشكال اين است كه تصور اشيائى كه بزرگتر از ذهن فرد هستند ، موجب انطباع شىء كبير در صغير شده و اين محال است . زيرا اين انطباع ، در يك يا چند سلول مغز صورت مىگيرد و محال است كه يك شىء بزرگترى مانند كوه در چند سلول مغزى ، قرار گيرد .
عدّهاى در جواب از اين اشكال گفتهاند : همانطور كه مقادير عظيم ، قابل تقسيم به بىنهايتند اشياء صغير هم قابل تقسيم به بىنهايتند پس هركدام در ديگرى قرار مىگيرد و اين ، انطباع كبير در صغير را ممكن مىسازد چراكه صغير نيز به حكم « تقسيم به بىنهايت » كبير مىشود . و لكن اين جواب ، درست نيست زيرا مثلا كف دست با اينكه صغير است و بىنهايت جزء دارد اما هرگز كوه