باشد . منتهى مردم چون به حرفهاى بيهوده گفتن عادت كردهاند لذا اگر ببينند بنده خدايى در يك گوشه و خلوتى رفته و از جمع كناره گرفته فكر مىكنند ديوانه شده است درحالىكه خودشان بيچاره و بىدردند ، و هر كسى كه دردمند است به فكر درمان خويش است . پس اگر بگوييد : چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، آن سربالاييها و كوهها را مىپيمودند و به غار حرا مىرفتند ؟ هنوز كه قبل از آن وحى نيامده بود تا به ايشان بگويند شما فلان جا برويد و راز و نياز كنيد ، در جواب مىگوييم :
طبع آدمى ، هنگام درد ، ميل به سكوت و آرامش پيدا مىكند و در صدد اين است تا جاى خلوتى براى خود پيدا كند و نيز اگر بگوييد : اولين بارى كه بر ايشان جبرئيل نازل شد و صدايى شنيدند ، از كجا فهميدند اين وحى است و وسوسهء شيطانى نيست ؟ در جواب مىگوييم : آن حقيقت نازل شدهء بر جان خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنچنان صاف و زلال بود كه حضرت به محض مشاهده ، تصديق نموده و هيچ تشكيك و ترديدى در آن روا نداشتند . مانند كسى كه نور آفتاب را مىبيند و هيچ شكّى در جلوهگرى آفتاب نمىكند لذا وقتى نداى
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
« 1 » را شنيدند آنچنان به اطمينان رسيدند كه مأمور به ابلاغ آيهء
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً
« 2 » و آيهء
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ
« 3 » شدند . پس اگر انسان در مقام محمود باشد يعنى به حقايق اشياء آنطورى كه هست برسد همهء جنگ و دعواها و تمامى اختلافات برداشته مىشود . البته براى رسيدن به مقام محمود و براى
هامش
( 1 ) . علق / 2 .
( 2 ) . اسراء / 89 .
( 3 ) . بقره / 3 .