تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
مىسازد و به خاطر همين شگفتى ذهن و بازيگرى خيال و وهم است كه انسان ، خيلى گرفتار است . و علّت اين‌همه اختلافات و جنگ و دعواها در رشته‌هاى علمى ، به خصوص علوم نظرى همين است كه عالمان علوم داراى قوه‌اى بنام ذهن هستند و اين ذهن ، منزه نيست لذا بازيگرى مىكند و چيزها مىسازد و موجب اختلافات عديده مىشود و الّا اين همه انبياء عليهم السلام هم يكىيكى آمدند و مبعوث شدند كجا حرف يك پيغمبر با حرف پيغمبر ديگر اختلاف داشت ايشان چون متن واقع را مىبينند لذا هيچ اختلافى با هم ندارند حتى مردم اجتماع نيز در امورى كه بديهى و روشن است هيچ اختلاف و تنازعى ندارند مثلا عموم مردم هيچ اختلافى ندارند در اينكه در روز روشن حقيقتى كه بالاى سرشان نورافشانى مىكند ، خورشيد است چون متن واقع ظهور كرده و عين حقيقت تجلّى يافته ، هيچ جنگى در ميان نيست . بلكه جنگ و اختلافات در امورى است كه مردم در آنها به يقين نرسيده‌اند . لذا انسان كاملى چون رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مشاهده مىنماييد كه در تمام حالاتشان به يقين هستند . از همان ابتدا وقتى مىديدند در قبض افتاده‌اند و دلشان گرفته بىدغدغه سر به پايين گذاشته و از شهر بيرون مىرفتند و به غارى به نام حرا پناه برده و در آن‌جا راز و نياز مىكردند . بلاتشبيه ، مىبينيد وقتى مرغى مىخواهد تخم بگذارد خيلى خوش ندارد بين جمع باشد لذا وقتى حالش عوض شد آهسته آهسته مىگردد تا گوشه‌اى خلوت پيدا كند و كسى در آن‌جا مشغولش نكند يعنى مرغ هم براى تخم گذاشتن نياز به سكوت و توحّد دارد و حتما بايد برود و با خودش تنها باشد تا بتواند تخم بگذارد . بعد از آن درمىآيد و فرياد مىكند كه ما تخم گذاشتيم . انسان نيز همين طور است . وقتى حقايق ملكوتيه مىخواهد برايش جلوه كند خود به خود طبعش اين است كه مىخواهد عزلت نموده و گوشه‌اى بنشيند و كارى به كسى نداشته
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 383 | داوود صمدى آملى