جبلّى آن بر محاكات است و لذا حضرت علامه فرمودهاند : چون سرشت وجود ذهنى بر حكايت از خارج است پس تصديق مىفرماييد كه وجود ذهنى بدون وجود خارجى يافت نمىشود . حال يا افراد اين وجود ذهنى واقعا در خارج ، محقّق است مانند اينكه مفهوم انسان را ادراك مىكنيم و انسان در خارج واقعا تحقق دارد و يا اينكه در خارج محقّق نيستند اما خود ما براى آن ، فرد تقديرى و فرضى را در نظر مىگيريم مانند « دريايى از جيوه » يا « كوهى از طلا » پس وجود ذهنى حتما بايد يك نحوه حكايتى از وجود خارجى بكند و وجود خارجى محكى هم اعم از آن است كه در خارج تحقق واقعى داشته باشد يا نداشته باشد امّا ذهن ، يك فرد فرضى و تقديرى براى آن در نظر مىگيرد . مثلا در مفاهيمى كه ما آنها را ادراك مىكنيم اما مصداق خارجى و افراد محقّق ندارد مانند عدم ، معدوم مطلق و اجتماع نقيضين كه ذهن از امورى كه قبلا تعقل كرده كمك گرفته و استمداد مىكند و براى آنها وجود ذهنى مىسازد مثلا از وجود زيد كه در خارج تحقّق دارد كمك گرفته و خودش را به زحمت مىاندازد و مىگويد : اين زيد ، صد سال قبل نبود ، در اينجا بواسطهء وجود زيد يك مفهومى براى عدم زيد مىسازد و مىگويد : عدم زيد هم وجود ذهنى دارد . ولى فقط مفهوم آن محقق است اما ماهيت و وجود خارجى آن تحقق ندارد . پس اصل ، همان است كه فرمودند : جبلّى وجود ذهنى بر حكايت است .
مبدأ بسيارى از اختلافات ، تصور امور معدومه است
همانطور كه به عرض عزيزان رسيد از كارهاى شگفتآور ذهن ، حكايت از مفاهيمى است كه وجود ذهنى ندارند و آن بدين صورت است كه ذهن به كمك قوه خيال و وهم از مفهوم موجودات ديگر يك نحوه مفهومى براى عدم