تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
براى آن وجود مقدر و فرضى مانند مفاهيم غيرماهوى كه ذهن بايد با يك نحوه استمداد از معقولاتش آنها را مىسازد باشد ، پس تصور مىكند ذهن ( مثلا ) مفهوم عدم را و براى اين عدم يك نحوه ثبوتى را فرض مىكند كه بواسطه اين مفهومى كه تصور كرده است از آن نحوه ثبوت عدم حكايت مىكند . 2 ) به طور كلى شأن وجود ذهنى ، حكايت از ماورايش مىباشد بدون اين‌كه آثار محكى - يعنى شىء خارجى - بر حاكى - يعنى وجود ذهنى - مترتّب شود و عدم ترتّب آثار محكى بر حاكى با مترتّب شدن آثار خاص خود وجود ذهنى از اين حيث كه براى او ماهيت كيف است منافاتى ندارد . و همچنين عدم ترتّب آثار محكى بر حاكى ، با بحث آينده كه مىگوييم صور علميّه مطلقا مجرد از ماده هستند ، منافاتى ندارد ، چون ترتب آثار كيف نفسانى و نيز تجرد ، حكم صور علميه به نحو فى نفسها است ؛ و حكايت و عدم ترتب آثار ( خارجى در وجود ذهنى ) حكم آن صور علميه در قياس به خارج و از حيث بودن آن صور علميه به عنوان وجود ذهنى براى ماهيت كذايى خارجيه است .

نكته ادبى

1 - در عبارت « و كذا التجرّد حكم الصور العلميّة » ، « كذا التجرّد » عطف بر « ترتّب آثار الكيف النفسانيّ » و « حكم الصور العلميّة في نفسها » خبر « أنّ » مىباشد .

[ نكات تشريحى ]

امر دوم ، فرق بين علم و وجود ذهنى

دومين امرى كه از مطالب گذشته روشن مىشود و نكته بسيار شريف و عرشى در وجود ذهنى مىباشد اين است كه بايد بين وجود ذهنى و صورت
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 380 | داوود صمدى آملى