ترجمه
1 ) اشكال پنجم و آن اينكه ، ما محالات ذاتيهاى چون شريك البارى و سلب شدن شىء از خودش و نيز اجتماع و ارتفاع نقيضين را تصور مىكنيم . پس اگر اشياء به ذات خود در ذهن ما حاصل بودند لازم مىآمد كه محالات ذاتيه در ذهن ما ثبوت يابند . ( درحالىكه اين خلاف فرض است ) .
2 ) در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه آنچه در ذهن موجود است ، مفاهيم اين محالات است به حمل اولى نه افراد و مصاديق آن ممتنعات ذاتى به حمل شايع . بنابراين صورت متصوّر شريك البارى به حمل اولى شريك البارى است .
اما به حمل شايع ، شريك البارى موجودى ممكن است ( نه واجب ) و كيف نفسانى و معلول بارى تعالى و مخلوق حق متعال مىباشد .
اشكال پنجم ، اشكال تصور محالات ذهنى
اشكال ديگرى كه بنابر تصديق به وجود ذهنى مطرح مىشود اين است كه ، در اين صورت لازم مىآيد محالات ذهنى در موطن ذهن غيرممكن نبوده باشند ، چراكه ما محالات بسيارى را در ذهن خود ادراك مىنماييم . امورى چون عدم جواز سلب شىء از ذات خود و عدم جواز اجتماع و ارتفاع نقيضين ، لذا چون ما معتقديم كه ماهيت هر شىاى با اجزاء ذاتىاش در ذهن ادراك مىشود ، در نتيجه ماهيات اين معدومات نيز در ذهن يك نحوه ثبوتى پيدا خواهند كرد و اين خلاف فرض ما است . چراكه ما محالات ذاتيه را چه در موطن خارج و چه در موطن ذهن غيرقابل ثبوت دانسته بوديم .
همانگونه كه ملاحظه مىفرماييد ، جناب علامه طباطبايى قدّس سرّه با همان جوابى كه در رفع اشكالات گذشته دادند ، اين اشكال را هم دفع مىفرمايند . به عبارت ديگر ،