اگر تحت دو مقوله بودن صورت معقوله بواسطه يك حمل بود ، در اين صورت اشكال وارد بود ، چراكه چنين امرى در خارج تحقق ندارد . يعنى نمىتوان فرض كرد كه صورت معقولهء واحد از جهت واحده در تحت دو مقولهء متفاوت قرار گيرد . و لكن صورت معقوله از دو جهت مختلف تحت دو مقوله قرار مىگيرد كه حمل مفهوم مقولات و انواع ادراك شده آنها بر وجود ذهنى به حمل اوّلى مىباشد ، و از آن حيث كه صورت معقوله ، موجودى ذهنى و قائم به نفس ناطقهء ماست ، به حمل شايع كيف نفسانى مىباشد .
البته لازم به توضيح است كه برهان مستشكل اگرچه در جاى خود مسلّم و مطابق با مقدمات عقليه است ، و ليكن در ما نحن فيه جارى نمىباشد . فتدبّر !
فائده [ در يكى از بطون ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
]
از نحوه استدلال و برهان مستشكل ، مبنى بر عدم اجتماع دو امر متباين در شىء واحد ، مىتوان استفاده كرده و به يكى از بطون معانى و تفسيرهاى آيهء شريفهء
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
« 1 » دست يافت و آن اينكه ، چون قلب ملاك تعيّن و تشخّص است و حقايق هر شخصى در قلب او ظهور پيدا مىكند ، در نتيجه هر شخص با يك قلب آفريده شده و همچنين دو ماهيت متباين و متضاد ( كه يكى اتّباع و پيروى كردن از وحى و قرآن و ديگرى اتّباع از كفر و طغيان باشد ) در جوف واحد اجتماع نمىكنند . چون در غير اين صورت ، دو اعتقاد كه تباين ذاتى دارند بايد در يك محل اجتماع كنند ، و اين در متن خارج محال است . فافهم !
هامش
( 1 ) . احزاب / 5 .