صورت معقولهء آن مندرج در تحت دو مقولهء كم و كيف با هم مىشود ، درحالى كه اين مطلب هم با توجه به استدلال فوق غيرممكن مىباشد . و همينطور هنگامى كه كيف مبصرى را مثلا ادراك كنيم ، صورت معقولهء آن تحت دو نوع از مقولهء كيف مندرج مىشود كه آن دو نوع ، كيف محسوس و كيف نفسانى مىباشد ، و حال اينكه تحقق چنين مطلبى در خارج محال است .
2 ) در پاسخ به اين اشكال بايد گفت : حق اين است كه وجود ذهنى به حمل شايع ، كيف نفسانى مىباشد . در نتيجه تحت مقولهء كيف نفسانى مندرج مىشود و اما غيركيف نفسانى ، از همهء مقولهها و انواع گوناگون آنها به حمل اولى بر وجود ذهنى مىشود ، و اينگونه اندراج و حمل كردن در شىء واحد از يك جهت نمىباشد .
اشكال دوم ، اشكال اندراج يك ذات در تحت دو مقوله
همانطورى كه جناب علامه قدّس سرّه در اشكال اول ، جمع شدن دو مقوله را به صورت كلى ( يعنى جوهر و عرض بودن را ) در يك موضوع مطرح كردند و پاسخ دادند . در اشكال دوم ، همان اشكال اول را بهصورت جزئىتر مطرح نموده و در صدد جواب آن برآمدند .
در شرح اين اشكال بايد گفت كه : قائل به وجود ذهنى ، صورت معقولهء جوهر را هم جوهر مىداند . به اين بيان كه ، آن اجزاى ذاتى كه در جوهر خارج تحقق دارد ، در صورت معقولهء جوهر هم كه ماهيت جوهر خارج مىباشد ، محفوظ است . و از طرفى صورتهاى ذهنى هم كه علم آدمى به شمار مىآيند ، قائم به نفس بوده و كيف نفسانى مىباشند در نتيجه ، صورت معقولهء جوهر را تحت مقولهء كيف نفسانى هم مىدانند ، بهعنوان مثال : اگر ما انسانى را ادراك كنيم ، از