تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
ماهيات اشياء هم چه در ذهن و چه در خارج ، يك ماهيت است . با توجه به مطالب گذشته اين مطلب روشن شد كه همه ماهيات زمانى مندرج در تحت مقوله‌اى مىشوند كه به لحاظ وجود خارجيشان به آنها نظر كنيم ، اما اگر بخواهيم به جهت وجود ذهنى به آنها بنگريم بايد بگوييم : همهء آنها كيف نفسانىاند و در ذهن ما تحقق دارند و قائم به نفس ما هستند ، و مىدانيم « عرض » آن است كه وقتى تحقق پيدا مىكند ، قائم به موضوع مىباشد و در اين‌جا هم « ذهن » از براى آنچه كه در او تحقق پيدا مىكند ، به عنوان موضوع قرار مىگيرد ، پس بايد بگوييم تمام امور قائم بدان از مقولهء عرض هستند . با اين توضيح پس وقتى ما يك ماهيت جوهرى مانند جسم را ادراك كرديم ، آن ماهيت جوهرى بعينه در ذهن ما موجود مىشود ، و اين ماهيت جوهر از آن بابت كه بعينه همان ماهيت خارجى است بايد جوهر باشد ، از طرفى هم چون در ذهن ما موجود شده و قائم به نفس ماست بايد عرض باشد ، پس ماهيت جوهرى جسم كه مدرك ماست ، هم بايد جوهر باشد و هم عرض . جوهر است به دليل اين‌كه اين ماهيت ، ماهيت جوهرى است و بعينه همان ماهيت جوهر در خارج است ، و عرض است به دليل اين‌كه اين ماهيت در ذهن ما و قائم به نفس ماست . غرض اين‌كه ، لازمهء قبول وجود ذهنى اين است كه يك ماهيت مندرج در تحت دو مقوله شود ، هم مندرج در تحت مقولهء عرض و هم مندرج در تحت مقولهء جوهر ، و اين مطلب محال است . البته محال بودن اين مطلب ، فرع بر آن است كه بگوييم ، اين مقولات ده‌گانه به عنوان اجناس عاليه هستند ، چون بين اجناس عاليه تباين ذاتى است كه در مرحلهء بعدى مىگوييم اجناس عاليه قابل جمع نيستند ، لذا نمىشود يك ماهيت مندرج در تحت دو مقوله باشد . دليل اين مسأله را در آينده بازگو خواهيم كرد و
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 367 | داوود صمدى آملى