تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
اكنون فقط به عنوان اصل موضوعى « 1 » آن را مىپذيريم . بايد بگوييم اشكال فوق و چند اشكال ديگرى كه در آينده مطرح مىشود ، اشكالات بسيار سنگينى هستند تا جايى كه بسيارى از قائلين به وجود ذهنى به تكاپو افتاده و همين اشكالات باعث شده كه عده‌اى منكر وجود ذهنى شوند و نهايتا بگويند : ماهيتى كه در ذهن تحقق دارد با ماهيتى كه در خارج است تباين داشته ، لذا قائل به اضافه و يا اشباح شدند . جناب علامه در جواب اين اشكال مىفرمايند : مستشكل گمان نموده ماهيتى كه ما از جوهر جسم مثلا در ذهنمان ادراك مىكنيم بعينه همان وجود خارجى جوهر جسم است ، و حال اين‌كه ما گفتيم اتحاد اين ماهيت ذهنى با آن وجود خارجى جوهر ، اتحاد در مفهوم بوده و به حمل اوّلى بر او صادق است ، و اين امر با تغاير اين دو در مقام مصداق و حمل شايع صناعى منافات ندارد . به تعبير ديگر ، اگرچه ماهيت ذهنى جوهر جسم به حمل اولى جوهر است و از حيث مفهوم عين آن مىباشد ، اما به حمل شايع صناعى ، كيف نفسانى بوده و مغاير با آن مىباشد و هيچ تناقضى در اين مطلب نيست زيرا اتحاد جوهر و عرض در حمل شايع صناعى محال است ، پس اگر جوهر معقول به حمل اولى جوهر و به حمل شايع كيف نفسانى و از اقسام عرض بوده محالى پيش نمىآيد . محال زمانى پيش مىآيد كه شىء واحد به حمل واحد هم جوهر باشد و هم عرض يعنى مثلا درخت مصداقا هم جوهر باشد و هم عرض ، اما اگر جوهر تعقل شده به حمل
هامش
( 1 ) . ان اذعن بها المتعلم بحسن الظن بالمعلم سمّيت اصولا موضوعة و ان اخذها مع استنكار سمّيت مصادرات . مطالبى را كه شاگرد از استادش بدون اقامهء برهان و فقط به خاطر حسن ظن به او از او مىپذيرد اصول موضوعه مىگويند و اگر آنها را با استنكار از استادش بگيرد مصادرات نامند . ( حاشيه ملا عبد اللّه ص 233 ، ط اسماعيليان )