تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
كه هر دو از جهت مفهومى جوهريت با هم مشتركند نه اين‌كه مصداقا جوهر ذهنى به عينه همان جوهر خارجى باشد ، و به تعبير حكماء ، جوهر ذهنى به حمل اولى جوهر است نه به حمل شايع صناعى ، چراكه جوهر ذهنى به حمل شايع صناعى ، كيف نفسانى است نه جوهر ، زيرا همچنان كه گفتيم ، تمام مفاهيم ذهنى ما قائم به نفس ناطقهءمان بوده و جملگى از كيف نفسانى مقولهء عرض به شمار مىآيند لذا نمىتوان گفت آنها به حمل شايع ، جوهر هستند . جناب علامه طباطبايى قدّس سرّه در ادامه مىفرمايند : اما اين‌كه منطقيين افراد قضيه را به دو قسم قضاياى ذهنيّه و قضاياى خارجيّه تقسيم نموده‌اند مبنى بر مسامحه و توسّع در تعبير است ، و گرنه امور ذهنى هرگز خارجى نمىشوند ، مثل اين‌كه قضيّهء « الانسان نوع » يك قضيّهء ذهنيّه است ، زيرا ما در خارج اصلا نوع نداريم و قضيهء : الانسان جسم حساس متحرك بالارادة حيوان ناطق ، اگرچه يك قضيّهء خارجيه است ( چون واقعا انسان در خارج ، جسم نامى حساس متحرك بالاراده است ) اما از آن‌جا كه موطن تحقق آن در ذهن است ، لذا آن نيز يكى از انحاء قضاياى ذهنيّه به شمار مىآيد ، پس تقسيم قضايا به ذهنيّه و خارجيّه ، مبنى بر مسامحه و براى تعليم دادن طلّاب مبتدى مىباشد .

متن

1 ) و يندفع بما مرّ اشكال أوردوه على القول بالوجود الذهنيّ ، و هو أنّ الذاتيّات منحفظة على القول بالوجود الذهنيّ ، فإذا تعقّلنا الجوهر كان جوهرا نظرا إلى انحفاظ الذاتيّات ، و هو بعينه عرض لقيامه بالنفس قيام العرض بموضوعه ، فكان جوهرا و عرضا بعينه ، و استحالته ظاهرة . 2 ) وجه الاندفاع انّ المستحيل كون شيء واحد جوهرا و عرضا معا بالحمل