تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
صور ذهنى كه همان اشياء خارجى هستند منتقل نخواهيم شد زيرا انسان فقط در صورتى از حاكى به محكىّ منتقل مىشود كه قبلا علم به محكىّ داشته باشد به عبارت ديگر انتقال از حاكى ( صور ذهنيّه ) به محكى ( اشياء خارجيّه ) متوقف است بر علم داشتن به محكى يعنى اگر بخواهيم از عكس درختى به آن درخت خاص منتقل شويم لازمه‌اش اين است كه قبلا آن درخت را ديده و علم بدان داشته باشيم . و حال اين‌كه فرض اين است كه علم به محكى خود متوقف بر انتقال از حاكى به محكى است و اين دور بوده و محال مىباشد چراكه انتقال از حاكى به محكى متوقف بر علم به محكى و علم به محكى متوقف بر انتقال از حاكى به محكى مىباشد و اين محال است . و همچنين اگر قرار باشد كل علوم ، خطا باشد و نتوانيم اشياء را آن‌طورى كه هست ادراك كنيم ، سفسطه پيش مىآيد . براى اين‌كه ما هيچ‌گاه به واقعيّات اشياء ، شعور و ادراك و آگاهى پيدا نخواهيم كرد درحالىكه غرض از فلسفه ، رسيدن به مقام محمود و علم يافتن به واقعيات اشياء است . علاوه بر اين ، اگر قرار باشد هر علمى خطا باشد منجر به مناقضه مىشود به دليل اين‌كه وقتى به طور كلى مىفرماييد : تمام آنچه را كه نفس مىيابد ، خطا و اشتباه است ، خود اين قضيّه نيز در حكم همين قضيه كاذب بوده و نقيض آن صادق مىشود . چون هر قضيه‌اى يا بايد خودش صادق باشد يا نقيض آن ، براى اين‌كه ارتفاع نقيضين محال است و نمىتوان گفت : هم خودش صادق باشد و هم نقيضش ، زيرا در اين صورت اجتماع نقيضين پيش آمده و اجتماع نقيضين نيز محال است . و نقيض سالبه كليه ( هيچ علمى صادق نيست ) موجبه جزئيه ( بعضى علوم صادق‌اند ) است ، يعنى بعضى از ادراكات ما مطابق با واقع است . پس محقق شد كه ماهيات ، يك وجود ذهنى دارند كه آثار وجود خارجى بر