انتسابى واقع شده و نه اضافهاى پيش آمده ، بلكه فقط ارتباطى از ناحيهء ما با وجود خارجى برقرار شده و به صرف مرتبط شدن ، خطايى صورت نمىگيرد .
امّا وقتى به شيئى كه از فاصلهء دور به طرف ما مىآيد نگاه كرده و مىگوييم ، مثلا انسان است و بعد از مقدارى نزديك شدن ، مشاهده مىكنيم كه آن موجود در حال حركت ، حيوان بوده نه انسان ، اين خطاى در ادراك را چه بايد كرد ؟
آيا اين وجود ذهنى اشتباه شده يا آن وجود خارجيه ، يا اينكه در تطبيق بين وجود ذهنى و خارجى دچار اشتباه شدهايم ، و يا اينكه ذهن ما موقع ديدن موجود خارجى دچار اشتباه شده است ؟ اين اشتباهات در كجا رخ مىدهد ؟ كه اين خود جاى بحثى مستقل دارد . بههرحال لازمهء اين مطلب كه در علم خطا هست اين است كه وجود ذهنى داشته باشيم تا در تطابق آن با خارج بحث خطاى در ادراك مطرح شود .
ملازمت قول قائلين به اشباح با تخطئهء باب علم
از طرفى كسانى كه قائل به شبح شدند مىگويند : نسبت شبح شىء با شىء در خارج ، مثل نسبت تمثال و مجسمه است با صاحب مجسمه ، كه در اين صورت بايد ماهيت آنچه در ذهن است با ماهيت در خارج ، عين هم نبوده بلكه دو ماهيت جداگانه و مباين از هم بوده باشند ، كه لازمهء قول قائلين به اشباح ، سفسطه است براى اينكه در اين صورت ، تمام دانستههاى ما جهل خواهد بود .
زيرا طبق اين فرض ، همهء آنچه را كه مىدانيم غير از آن چيزى مىباشد كه در خارج وجود دارند و هيچ تطابقى بين آنها نخواهد بود .
علاوه بر اين اگر صور ذهنيّه با اشياى خارجى تطابق ماهوى نداشته باشد هرگز نخواهد توانست از اشياى خارجى حكايت كنند و هرگز ما به محكىّ اين