4 ) پس روشن شد كه براى ماهيت ، وجودى است ذهنى كه آثار خارجى بر آنها مترتب نمىشود ، كما اينكه آنها وجودى دارند خارجى كه آثار خارجى بر آنها مترتب مىشود . بدين مطلب آشكار شد كه موجود ، به دو قسم وجود خارجى و ذهنى تقسيم مىشود .
احراز وجود ذهنى از طريق ادراك امور عدمى
در ادامهء برهان دوم مىفرمايند : ما امورى از قبيل عدم و معدوم مطلق ، اجتماع نقيضين و سائر محالات عقلى را ادراك مىكنيم و از طرفى مىدانيم ادراك ما هميشه يك سنخى بوده و اشياء به غير از وجود خارجيشان وجودى نيز در ذهن دارند . حال اگر بگوييم وجود ذهنى نداريم و اين اشيائى كه ادراك مىكنيم عين همان اشيائى است كه در خارج موجود مىباشند و فقط ذهن يك نحوه اضافهاى بدان پيدا كرده است ، مثل اينكه وقتى درختى را مىنگريم ذهن اضافهاى به درخت خارجى پيدا كرده و ادراك حاصل شده است ، در اين صورت بايد بگوييم :
ادراك امورى كه در خارج تحقق ندارند نبايد ممكن باشد ، چون بين ما و عدم ، هرگز اضافهاى پيش نمىآيد ، لذا ما نبايد امور عدمى از قبيل : معدوم مطلق ، شريك البارى و ساير محالات را ادراك نماييم ، درحالىكه مفهوم همهء آنها را دانسته و ادراك مىكنيم ، پس ما هم ذهن و هم وجود ذهنى داريم .
احراز وجود ذهنى از طريق خطاى در علوم
مضاف بر اينكه ، اگر واقعا در ما ذهنى نباشد نبايد در علم خطايى پيش بيايد براى اينكه چيزى در ما حاصل نمىشود تا بحث از مطابقت و يا عدم مطابقت آن با خارج به ميان آيد ، يعنى در اين صورت بين ما و شىء خارجى نه