تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
3 ) و لو كان كل علم مخطئا في الكشف عما وراءه لزمت السفسطة و أدّى إلى المناقضة فإنّ كون كلّ علم مخطئا ، يستوجب أيضا كون هذا العلم بالكلية مخطئا فيكذب فيصدق نقيضه و هو كون بعض العلم مصيبا . 4 ) فقد تحصّل أن للماهيات وجودا ذهنيا لا تترتب عليها فيه الآثار كما أنّ لها وجودا خارجيا تترتب عليها فيه الآثار و تبين بذلك انقسام الموجود إلى خارجي و ذهني .

ترجمه

[ نكات تشريحى ]

1 ) اگر معقولات ما عين آن چيزهايى باشد كه در خارج تحقق دارند ( اين قول قائلين به اضافه است ) تعقل آنچه در خارج موجود نيست ممكن نخواهد بود . مثل عدم و معدوم و [ نيز در اين صورت ] هيچ خطايى در علم متحقق نخواهد شد . 2 ) و اگر آنچه كه در ذهن موجود است ، شبح امور خارجى بوده و نسبتش به امور خارجى نسبت عكس با صاحب عكس باشد ، در اين صورت ميان آن صورت ذهنى و شىء خارجى تطابق ماهوى نبوده و در نتيجه سفسطه لازم مىآيد چراكه در اين هنگام تمام علوم ما جهل خواهند بود . علاوه بر اين‌كه فعليت انتقال از حاكى به محكى ، بر سبقت گرفتن علم به محكى متوقف خواهد شد ، در حالىكه فرض ما اين است كه علم به محكى ، بر حكايت متوقف است . 3 ) اگر هر علمى در كشف از ماوراى خود خطاكار باشد ، اين مستلزم سفسطه شده و تناقض مىشود . و همچنين خطاكار بودن هر علمى مستلزم اين است كه اين علم هم به كلى خطا بوده و كاذب باشد . در نتيجه نقيضش صادق مىشود و آن اين‌كه ، بعضى از علوم مطابق با واقع هستند .