است نه اينكه در نسبت ، چيزى در زيد تحقق داشته باشد بلكه فقط يك نسبتى بين آندو برقرار شده است . مثالى ديگر : همهء شما مىگوييد : من مالك عبا ، كت و ساير لباس خود هستم درحالىكه همين لباس و همين عبا چندين روز قبل ، پارچهاى بوده در مغازه ، وقتى شما مالك آن شده و به عنوان عبا از آن استفاده مىكنيد فقط بين شما و عبا يك نحوه ارتباطى برقرار شده است كه مىگوييد : اين عبا لباس من و مملوك من است . اين دسته در انكار وجود ذهنى مىگويند : وقتى ما با چشم و گوش و ساير حواس پنجگانهمان با بيرون ارتباط برقرار كرده و موجودات اطرافمان را مشاهده نموديم ، اين بدان معنى نيست كه پس از ادراك آنها ، چيزى در ذهن ما بوجود مىآيد زيرا با تحقق علم ، چيزى در عالم ايجاد نمىشود و فقط بين عالم و معلوم يك نحوه اضافه برقرار مىشود .
تطوّرات فكرى امام فخر رازى
حضرت علامه حسنزاده آملى روحي فداه در تعليقات جلد اول حكمت منظومه صفحه 486 ( تعليقهء شماره 4 ) تطورات فكرى امام فخر رازى را در باب علم و ادراك بيان نموده و فرمودهاند : امام فخر رازى در فصل هفتم از نمط سوم اشارات در بحث ادراك ، تصريح نمودهاند كه علم ، عرض بوده و از مقولهء اضافه است و بر همين اساس جناب فخر رازى در فصل اول از باب ثالث كتاب « المطالب العالية » خود آورده است كه : علم و ادراك ، عبارت است از صرف نسبت و اضافه مخصوص . و در ادامه علاوه بر تصريح بدين نظر ، جمع عظيمى از حكماء و متكلمين را نيز با اين قول خود شريك مىداند .
و اما در ادامه عباراتى از جمهور فلاسفه در تعريف علم مىآورد كه : علم عبارت است از : حصول صورت معلوم در عالم ، و اين مسأله را در اول بخش