خلاصهء مذهب حكماء اين است كه ، براى ماهيت اشياء ، دو نحوه وجود است و هركدام هم اثر مخصوص به خود را دارند . شايد تا اينجا ، با القاء اين مطالب اين اشكال در نظر شريف شما پيش بيايد كه ، اگر وجود ذهنى ، علم به ماهيات اشياء است پس چرا اسمش را وجود ذهنى گذاشتهايد ، درحالىكه در جاى ديگر از آن تعبير به علم حصولى كردهايد و آوردهايد كه علم حصولى مربوط به ماهيت اشياء است و علم شهودى به وجود اشياء تعلق پيدا مىكند ؟ و نيز در مسأله قيامت ، اين سؤال به ذهن مىآيد كه : آيا آن آتش شناخته شده در جهنّم بيرون از شخص جهنمى است ؟ يعنى در خارج آتش را مىافروزند و به شخص مىگويند : داخل آتش شود ، و يا آتشى است كه از وجود ذهنى خود او برمىخيزد ؟ اينها از جمله مباحثى است كه به لطف خدا در پيش خواهيم داشت .
بررسى اقوال در وجود ذهنى
1 - آيا علم از مقولهء اضافه است ؟
بعضى از حكماء ، منكر وجود ذهنى شده و خود اينها نيز چند گروه شدند ؛ يك گروه از آنها مبنايشان اين بود كه ما اصلا وجود ذهنى نداريم و دليلى آوردهاند كه آن دليل مطابق فرمايش جناب امام فخر رازى است كه مىگويد : علم از قوله اضافه است .
در كلمه « اضافه » بايد توجه كرد كه بدان امر چيزى براى مضاف حاصل نمىشود بلكه فقط يك نحوه انتقال و ارتباط بين مضاف و مضاف اليه ايجاد مىشود و لذا وقتى مىگوييم نفس ما نسبت به علوم يك نحو اضافه پيدا مىكند يعنى چيزى در ما ايجاد نمىشود تا بگوييم ماهيت اين درخت به غير از وجود خارجى ، وجود ذهنى هم دارد . به عنوان مثال وقتى مىگوييم : زيد پدر عمرو