حكماء مشّاء مىفرمايند : ماهيات اشياء ، مثل ماهيت انسان ، درخت ، آب و ماهيت آسمان و . . . هركدام از اينها ، دو نحوه وجود دارند ؛ يك نحوه از وجودشان ، وجود خارجى است كه در وجود خارجيشان آثارى بر آنها مترتب مىشود . به عنوان مثال ؛ درخت خارجى براى خودش آثارى دارد ، از جمله آنكه ، حجيم است ، فضا اشغال مىكند يا آب خارجى ، مرطوب ، سرد و روان است و خنك مىكند اما اينطور نيست كه وقتى آب خارجى را تصور كرديم و وجود ذهنى آب در ذهن ما پديد آمد ، اين وجود ذهنى آب هم ، مرطوب و سرد و روان باشد لذا وقتى تشنه مىشويم به صرف تصور آب ، خنك نمىشويم مگر اينكه آب در خارج را بنوشيم و براى ما خنكى حاصل شود .
از طرفى مىبينيم علاوه بر اين نحوهء وجود ( يعنى به غير از وجود خارجى كه داراى اثر وجود خاص است ) يك نحوه وجود ديگرى هم دارند كه آثار خارجى بر آنها بار نمىشود كه از اين نحوهء وجود به « وجود ذهنى » تعبير مىكنيم . پس ماهيت در هر دو موطن ، چه در وجود خارجى و چه در وجود ذهنى ، يك ماهيت است با اين تفاوت كه ، وجود ذهنى اين ماهيت را ما مىسازيم و وجود خارجى آن را نظام طبيعت ، و هركدام نيز آثار مخصوص به خودش را دارد .
جناب حاجى سبزوارى قدّس سرّه هم در صفحهء 121 بخش حكمت منظومه كه با تعليقات حضرت علامه حسنزاده آملى روحي فداه چاپ شده ، اشاره به همين مطلب دارند آنجا كه مىفرمايند :
للشيء غير الكون في الأعيان * كون بنفسه لدى الأذهان
يعنى براى هر شيئى كه منظور از شىء همان ماهيت است ، علاوه بر وجود عينى و خارجىاش يك كون و وجود ديگرى هم در اذهان مىباشد . ( كه كون ذهنى آن شىء محسوب مىگردد )