ماهيات اشياء يك وجودى در خارج و وجود ديگر در ذهن داشته باشند بلكه وقتى موجودات را مشاهده مىكنيم فقط يك شبحى از آنها در ما ايجاد مىشود و اين اشباح حكايت از آن موجودات خارجى مىكنند ، همچنان كه وقتى پرندهاى در يك روز آفتابى در حال پرواز باشد و سايهاش بر روى زمين بيفتد با نگاه كردن بدان سايه ، به وجود پرندهاى در هوا پى خواهيم برد . پس همانطور كه سايه از صاحب سايه و عكس از صاحب عكس حكايت مىكند ، وجودات ذهنى نيز اشباحى هستند كه از وجودات خارجيه حكايت مىكنند .
برخى ديگر از قائلين به اشباح قائلند به اينكه : وجودات ذهنى در ما تحقق پيدا نمىكنند بلكه آنها فقط اشباحى مباين با اشياء در خارج بوده و هيچ نحوه حكايتى هم از آنها نمىكنند . دليلى كه ايشان براى قول خود آوردهاند اين است كه : اين نفس انسان است كه خطا مىكند ، جز اينكه خطايش طورى است كه موجب به هم خوردن نظم او نمىشود و هيچ اختلالى هم در معيشت او پيش نمىآيد . بنابراين تمام علوم ما خطاست و ما اشتباه ادراك مىكنيم منتهى اين اشتباه به نحوى است كه عادت شده و نظم پيدا كرده و ما هميشه براساس و طبق همين نظم پيش مىرويم ، مثلا ، وقتى مىگوييم اين شخص غير آن ديگرى است ، آن درخت غير از آفتاب و آفتاب غير از ماده است ؛ نه آفتاب ، آفتاب است و نه ماه ، ماه . و اگر هميشه سبز را سبز و قرمز را قرمز مىبينيم ، نه آن سبز ديدنمان حق است و نه آن قرمز ديدنمان ، بلكه همهء آنها خطا بوده ولى اين خطا به گونهاى است كه هيچ اختلالى در زندگى ما ايجاد نمىكند .
بنابراين قول ، شناخت ما نسبت به موجودات خارجى ، شناخت واقعى نبوده و هميشه در ادراكات ما خطا صورت مىگيرد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣٤٨